فصل۲ |شب دردناک|

فصل۲ |شب دردناک|
پارت ۱۳۹

با خوردن زنگ ساعتی که رو عسلی گذاشته بود چشم هایش را باز کرد و دست های که دوره کمر اش حلقه شده بود را باز کرد و با گذاشتن انگشت اش را دکمه بالا ساعت دوباره دراز کشید با فکر اینکه پسرش نیاد تو اتاق رو تخت نشست و کمی به سمته پایین خزید هودی جونکوک که رو پایینه تخت گذاشته بود را برداشت و بعد از پوشیدن اش دکمه های هودی را بست
دوباره به بالا خزید و کنار شوهرش دراز کشید به صورت اش خیره شد کم کم با بیدار شدن اش خنده برو لبش نشست پلک هایش را از رو هم برداشت و صورت زیبا همسرش مواجه شد خنده ای کرد و به گذاشت دستش رو شکم دختره به سمته خودش کشوند اش
ات : صبح بخیر ..
جونکوک: صبح تو هم بخیر زود بیدار شدی
ات : آره خب شاید جی کی بیاد اینجور ما رو ببینه ..
جونکوک: درسته ..
دختره رو تخت نشست و گفت... ات : برم دوش بگیرم بعدش برم صبحونه رو آماده کنم ..... پسره چشم هایش دوباره به خواب رفت و در حال خواب گفت
جونکوک: اوهمم
دختره بعد از برداشت حوله سمته حمام رفت دوش آب گرم کمی درد زیره دلش را کم تر میکرد از حمام حوله دورش خارج شد و سمته کمد لباس رفت با برداشتن شلوار مرده علاقه اش و پیراهن کوتاه سفید رفت کفش اسپرت موهایش را شانه میزد که در آروم باز شد و جی کی با حالت چهره خواب‌آلود سمته مادرش رفت
مادرش او را از رو زمین بلند کرد و رو پاهایش نشاند بوسی رو موهایش گذاشت...
ات : صبح بخیر شیر موز کوچولو
جی کی : مامانی خوابم میاد
ات : تازه بیدار شدی عزیزم
جی کی : بخوابم ؟
ات : نه عزیزم بریم دستو صورتت رو بشورم بعدش دوش بگیری امم لباست رو عوض کنی .
جی کی : من دوش نمیگیلم مامانی
جونکوک با صدا های همسر و پسرش بیدار شد و نیم نگاهی به آنها انداخت پسرش با دیدنش پدرش خوشحال انگشت اشاره اش را سمتش گرفت ..... جی کی : بابایی
دختره با خوشحالی روبه شوهرش کرد ... ات : آقا خوابالو پاشو دیگه ساعتو ببین
جونکوک: مگه چقدر خوابیدم
رو تخت نشست و با بالا تنه برهنه سمته حمام رفت دختره رو پسرش کرد .. ات : ما هم بریم دوش بگیریم
جی کی : باسه ..
پسرش را بغل گرفت و از رو صندلی بلند شد سمته اتاق جی کی رفت

اسلاید ۲ لباسه ات
دیدگاه ها (۴)

تهیونگ بعد از اینکه مطمئن شد آب دوباره وصل شده، رفت تا لباس‌...

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

ادامه ی پارت ۱۹۵

dark life = ۳۷

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

صبح روز بعد، ات از خواب بیدار شد و مدت زیادی به سقف خیره مون...

contact 🍷#contract𝑃𝑇12ویو هویج:صدای آب، سکوت حموم رو پر کرده...

قسمت هفده

قسمت ۸ فردا صبح، وقتی جونگ‌کوک با سردرد از خواب بیدار شد و ر...

سناریو جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط