{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل شب دردناک

فصل۲ |شب دردناک|
پارت ۱۴۱

جی کی زود رو تخت ایستاد و با صدا بلند داد زد گفت .. جی کی ؛ منم منو هم خوشگل کن بابایی
جونکوک خنده ای کرد و سمته پسرش رفت او را در اغوشش گرفت و گفت
جونکوک: عشقم من جی کی رو آماده میکنم
ات : باشه . ..
جونکوک همراه با پسرش از اتاق خارج شدن گوشی در ه
حال زنگ زدن بود دختره دلش را زد به دریا و جواب داد ....
ات : بله
.... : جئون ات !
ات : بله خودمم شما ؟
.... : آدم مهمی نیستم ولی انگار شما خیلی مهم هستین برای شوهرتان تازه با هم خوشبخت شدین تازه به هم رسیدین نمیخواهی بودنی خانواده دومی هم داره
دختره عصبی ولی خونسردی گفت .... ات : ببین مرموز عوضی ردتو گم کن
زود گوشی را انداخت رو تخت عصبی کنج لبش را گزید و سمته اتاق جی کی .. وارد اتاق شد و جونکوک مشغول شانه کردن موهای پسرش بود دختره خنده ای کرد و سمتش رفت و رو کناره مبل تک نفره نشست
ات : وای پسرم چه خوشتیپ شده ..
جونکوک: به باباش رفته ...
ات : عه نه بابا
جونکوک: آره مامان
هر دو خنده ای کردن جونکوک نیم نگاهی به همسرش انداخت و کمی عصبی گفت .. جونکوک: ات این لباس هات کوتاه نیستن
دختره نگاهی به لباسش انداخت . گفت ..... ات : ایش جونکوکا بیخیال عشقم ببین چه خوشگل شدم فقد برای تو آماده شدم
دستش را دوره کمر همسرش حلقه کرد و به خودش نزدیک اش کرد دختره درست افتاد رو جونکوک
جونکوک : دختره شیطون
ات : خودتی ...
جی کی دست های کوچیکش را گذاشت رو چشم هایش و جونکوک ات از این وضعیت خنده ای کردن
دختره کنار گوشه جونکوک گفت ... ات : جونکوک زشته بعدا جلو کسی میگه بچست
جونکوک سری تکون داد و هر دو بلند شدن ...
جونکوک: پسرم چشمات رو باز کن ما که کاری نمیکنم
جی کی خنده ای کرد و دست هایش را برداشت همان دیقه صدا زنگ در به گوش رسید
جی کی با دویدن از اتاقش خارج شد جونکوک دستش رو دوره کمر ات حلقه کرد و به خودش نزدیک گرفت اش بوسی کوتاهی رو لب هایش گذاشت حسی به لب هایش مثل پنبه بود
ات : بریم دیگه ای بابا
با هول‌دادنش از اتاق خارج شد خنده رو لب از پله پایین رفت و سمته در رفت جی کی در را باز میکرد ولی دستش نمی‌رسید
جی کی : مامانی ژود باش میجی میجی ...
ات : باشه پسرم آروم باش .. ای بابا
در را باز کرد و خواهرش را دید با دختر به بغل وارد سالن شد آروم خواهرش را در اغوشش گرفت
ات : دلم برات تنگ شده
اسلاید ۲ لباسه ات
دیدگاه ها (۱۱)

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۴۲شوهوآ: منم همین طور از بغل گرم خواهر...

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۴۳جونکوک سمته کمد رفت و با برداشتن لیو...

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۴۰جی کی مثل همیشه با عروسک خرگوشی اش ب...

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۳۹با خوردن زنگ ساعتی که رو عسلی گذاشته...

چندپارتی☆درخواستی>>>p.5هفته ها گذشت پسر با دختر خوب بود و سع...

چندپارتی☆درخواستی>>>p.۱توی لباس مجلسی قرمز رنگش میدرخشید ات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط