{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندبار دیده بودمش

چندبار دیده بودمش
اتفاقی
گاهی سرش پایین بود
با موهای پریشان
و گاهی بی تفاوت به اطرافش نگاه میکرد
نگاهش را دوست داشتم
هیچ وقت به من نگاه نکرده بود
حتی نمیدانست
من هر روز کنار آن دکه ی آبی
زیر سایبانش در حالی که وانمود میکنم
محو مجله ی بوردا هستم
از دور او را میدیدم
دست خودم نبود
از اینکه هر روز او را انجا ببینم دلم گره میخورد
یک حس خوب و بد تلفیقی …
بر خلاف همه ی آدم های اطرافم
موقع راه رفتن سرش داخل گوشی نبود
خیلی حاضر بود
اولین بار که از جلویم رد شد
حس کردم خیلی بیشتر از یک نفر است
حضورش خیلی سنگین بود .
حتی یک بار آمد نزدیک دکه و یک پاکت سیگار خرید
آن روز به خودم گفتم دیگر برای دیدنش نمی آیم
از آدم های سیگاری متنفرم…
چه معنی دارد؟
اما هرچه کردم نتوانستم دلم را راضی کنم؟
تا صبح توی تختم غلت خوردم
حتما مشکلی دارد که سیگار میکشد...
فردایش آمدم و از فروشنده دکه پرسیدم
کدام سیگارتان کم خطرتر است؟
خندید و گفت: بهمن میکشد، میخواهی؟
دیگر از آن روز سر قرار یک نفره مان نرفتم
چندین بار حتی لباس هم پوشیدم
اما نرفتم…
نمیدانم به خاطر حرف آن مرد بود یا غرور یا…
چند ماه بعد به کلی فراموشش کرده بودم…
برای کار جدیدم دنبال مدل لباس میگشتم
از کنار همان دکه رد شدم
چشمم را روی ردیف بوردا چرخاندم
خبری از مجله نبود
رو به فروشنده گفتم
اقا دیگر بوردا نمیاوری؟
سرش پایین بدون اینکه به من نگاه کند
پکی به سیگارش زد و گفت؛ میاوریم،نمیماند..
یک دیوانه هر هفته همه شان را میخرد

#ناشناس
دیدگاه ها (۷)

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟗بعد از آن روز، یونا دیگر کمتر به قصر ...

✈️ چند روز بیشترپارت ۲ لیا تمام بعدازظهر رو با گوشی توی دستش...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۲۱ | «عکسی از گذشته» 📸🖤 صبح...

جنگل نفرین شده پارت ۸

دردسر های بچه داری پارت ۱

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

چند پارتیپارت ۲سه روز بود که در آن اتاقِ لعنتی حبس بود. فضای...

✦ اولین گناه ✦فصل دهم: فرود---آن شب، وقتی کاساندرا روی تخت خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط