{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتم خونه

رفتم خونه

ات :سلام (مضطرب)
ته: چیزی شده
ات: راستش جیمین و دیدم
ته :خب چرا آنقدر مضطربی
ات: چون گفت برگردم عمارت چون کوک سرطان گرفته
ته: بغلم کرد
ته: هرکاری که به نظرت درسته انجام بده
ات: یعنی تو مخالف نیستی
ته :من بدون تو زندگیم سخت میشه ولی کاری که درسته از نظر خودت و انجام بده
ات: ممنون بهش فکر میکنم

ویو ات
رفتم سمت اتاقمو تصمیم گرفتم برم عمارت می‌دونم که زندگیم دوباره وحشتناک میشه ولی نمیتونم بزارم اربابم جلوم بمیره
ادمین: از خداتم باشه زنیکه ایششش
برگردیم سر فیک

رفتم طبقه پایین دیدم تهیونگ داره گریه می‌کنه
ات: تهیونگ
ته: بله اشکاشو پاک کرد
ات :می‌خوام برم
ته: تصمیم درستی گرفتی( بغض)
ات: تهیونک چیشدع
ته :فقط نمیتونم دوباره دوریت و تحمل کنم
ات: برمی‌گردم
ته: جئون آدمی نیست که بزارع بری ولی اگه الان ازادت کرد حتما بازم می‌کنه
آت: فردا میرم
ته :زنگ بزن جیمین
ات: چشم
فردا
ویو آت
رفتم بیرون و یه بنز جلو در بود داخلش جیمین و بادیگارد بود رفتم و سوار شدم
دیدگاه ها (۲۸)

+سلام جیمین _سلام، آت باید+باید بیهوشم کنین می‌دونم (چشم غرع...

بچه ها به نظرتون وقتی این فیک تموم شد فصل دومش و بزارم چون ی...

ویو آتهرچند خوشحال بودم ولی دلم برای ارباب تنگ میشه نه نه چی...

ویو آتتو کل مسیر هیچی نگفت رسیدیم خونه که کوک :ات یه چیزی با...

دلم نیومد براتون نزارم پارت ۸شروع ویو ته برگشتم خونه رفتم تو...

«ته»امروز برای رفتن به جلسه امتحان کلی کارداشتم کارامو انجام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط