سلام دوستای گلم...
سلام دوستای گلم...
عیدتون مبارک....
♥♥♥
******* ******* ******* ******* ******* ******* *******
نمی دانم جهان این خوشبختی شگرف را مدیون کدام دعای
مستجاب بود که خدا، نام متبرک تو را به پیشانی زمین نوشت
و سرنوشت آب ها را به سخاوت دستانت سپرد؟
ثانیه های مبارک، مژده آمدنت را بی تاب شدند
و هیجان، در بستر تمام رودها شتاب گرفت.
از همان لحظه نخستین میلادت، پروانه ها مسیر نگاه
لاهوتی ات را تا دورترین شعاع شیفتگی به رقص آمدند و
تمام ستاره ها، زیارت خوان چشم هایت شدند.
تو آمدی تا خیمه های جوانمردی و غیرت را ستون شوی.
انگار خدا کلید تمام قفل های بسته را به کرامت دستان تو سپرده
است که به محض شکفتن نامت، عقده ها باز می شود!
چهره آسمانی ات، چقدر با روشنان ماه نسبت داشت آن
گاه که ماه، بر مدار چهاردهم متوقف می شد!
لبخندت، رایحه گل های بهشت را می پراکند در شامه خاک.
آیین تو مردانگی است و شیوه ات جان بازی.
آقا! لب های فرات، برای بوسیدن لب هایت ترک برداشته است.
اگر زمزمه تمام آب های جهان را یک جا جمع کنی، مدح تشنگی سقایی
است که عطش لب هایش تمام آب ها را، حسرت به دل گذاشته.
تو آمدی و بر پیشانی محرم، نامت روشن و تابناک، طلوع
خواهد کرد و از هیبت نگاه حیدری ات، زهره کوه ها آب خواهد شد.
تو از دامان شجاعت برخاستی و در آغوش مردانگی بالیدی.
کودکان حرم، آمدنت را به شوق ایستاده اند.
بی تابی تیرها را جز نگاه شیفته چشمان تو پاسخی خواهد بود؟!
باب الحوائج!
تمام جاده های وصال، از حوالی نامت می گذرند.
تمام درهای بسته به یک سخاوت نگاهت باز می شود.
«شیرین تر از عسل گام برمی داری و باشکوه ترین
سرودها، به شرمساری پس می نشینند.
شیرین تر از عسل شمشیر می زنی و بلندترین حماسه ها
به احترامت زانو می زنند.
شیرین تر از عسل می میری و زیباترین
مرگ ها، در آرزوی تو آه می کشند».
خدیجه پنجی
ماه کوچه های بنی هاشم
تا پلک می گشایی، زندگی آغاز می شود.
هوا از نفس های تو جریان می یابد.
ابرهای همه عالم به سوی تو می آیند
تا غربتشان را مشتاقانه سر بر شانه ات بگریند.
تمام کاینات، می خواهد در دست های کوچک تو آرام بخوابد.
ماه، پشت تمام پنجره ها سرک می کشد و از سقف همه ایوان ها
آویزان می شود تا شاید یک بار برایش دستی تکان دهی.
تو ماه کوچه های دلتنگ بنی هاشمی؛ ماهی که تمام
شب ها می تابد تا هیچ سقفی، بی چراغ به خواب نرود، ماهی
که دست هایش را به آب ها می دهد تا ماهی ها در نوازش
سرانگشتانش، آرام آرام لالایی بخوانند.
من حاضرم سوگند بخورم که تمام شب هایی که تو را
دیده اند، مثل همه این ستاره ها و ابرها و درخت ها و آسمان و...
روز قیامت، نام بلندت را بر زبان خواهند آورد؛
روزی که دست های آب آور تو، همه تشنگان شفاعت
را سیراب خواهد کرد. شاید هیچ کس امروز باور نکند که فرداهایی
نه چندان دور، با همین دست های کوچک، بزرگ ترین گره ها را خواهی گشود.
هیچ کس در خواب هم نمی دید که فرداهایی زودتر از این
فرداها، دست های تو، پشت همه سقاخانه ها، چه دردها را که شفا نخواهد داد.
هیچ کس باور نخواهد کرد که این همه ستاره
از آخرین لبخند تو بر آسمان ریخته است.
تمام کوه ها، پیش پایت سر فرود خواهند آورد و هر چه
رود خروشان، سر به زیرترین آبشارها خواهد شد.
با تو، پرنده ها در جنگل ها پر خواهند زد، درخت ها
پرنده خواهند داد و آهوان، زیباتر خواهند شد.
خاک، امروز میزبان قدم های مهربان و استوار تو خواهد
بود و باد، در آغوش کوچک تو آرام خواهد گرفت و
توفان، پلک های تو به آخر خواهند رسید.
امروز، تمام آب ها به تو سلام خواهند کرد و باران ها به
خیر مقدمت خواهند آمد و همه درخت ها، پرنده هایشان
را برای تو به پرواز درخواهند آورد.
برای اولین بار که پلک می گشایی، زندگی آغاز می شود
و هوا در نفس های همیشه معطر تو جریان می یابد
و تمام رودها از شوق آمدنت گریه می کنند.
عباس محمدی
عباس یعنی...
بالاترین معانی آب، به ظهور رسیده است.
از اول چنین رقم خورده بود که مردی بیاید که همان
روشنایی مصور و همان زلالیت مجسم باشد.
امروز، دامان ام البنین، پر از درخشندگی نگاهی است
که خدا را زمزمه می کند. امروز، ام البنین، نهایتی
از فتوت را تقدیم مولا علیه السلام می کند.
عباس، یعنی معرفی غیرتی که بی نظیر است با پشتوانه ای از
قدرت ذوالفقار. لشکرشکنی می آید که شکافنده صف جماعت شب آلودگان است.
عباس، یعنی بهترین یاور کربلا، با رایت تقوا و
ولایت پذیری. دلاورمرد عرصه پیکار می آید تا
تزلزلی به ارکان یلان پوشالی و طبل های توخالی بیفکند.
مولود ام البنین است و جهان، تشنه پیام
عیدتون مبارک....
♥♥♥
******* ******* ******* ******* ******* ******* *******
نمی دانم جهان این خوشبختی شگرف را مدیون کدام دعای
مستجاب بود که خدا، نام متبرک تو را به پیشانی زمین نوشت
و سرنوشت آب ها را به سخاوت دستانت سپرد؟
ثانیه های مبارک، مژده آمدنت را بی تاب شدند
و هیجان، در بستر تمام رودها شتاب گرفت.
از همان لحظه نخستین میلادت، پروانه ها مسیر نگاه
لاهوتی ات را تا دورترین شعاع شیفتگی به رقص آمدند و
تمام ستاره ها، زیارت خوان چشم هایت شدند.
تو آمدی تا خیمه های جوانمردی و غیرت را ستون شوی.
انگار خدا کلید تمام قفل های بسته را به کرامت دستان تو سپرده
است که به محض شکفتن نامت، عقده ها باز می شود!
چهره آسمانی ات، چقدر با روشنان ماه نسبت داشت آن
گاه که ماه، بر مدار چهاردهم متوقف می شد!
لبخندت، رایحه گل های بهشت را می پراکند در شامه خاک.
آیین تو مردانگی است و شیوه ات جان بازی.
آقا! لب های فرات، برای بوسیدن لب هایت ترک برداشته است.
اگر زمزمه تمام آب های جهان را یک جا جمع کنی، مدح تشنگی سقایی
است که عطش لب هایش تمام آب ها را، حسرت به دل گذاشته.
تو آمدی و بر پیشانی محرم، نامت روشن و تابناک، طلوع
خواهد کرد و از هیبت نگاه حیدری ات، زهره کوه ها آب خواهد شد.
تو از دامان شجاعت برخاستی و در آغوش مردانگی بالیدی.
کودکان حرم، آمدنت را به شوق ایستاده اند.
بی تابی تیرها را جز نگاه شیفته چشمان تو پاسخی خواهد بود؟!
باب الحوائج!
تمام جاده های وصال، از حوالی نامت می گذرند.
تمام درهای بسته به یک سخاوت نگاهت باز می شود.
«شیرین تر از عسل گام برمی داری و باشکوه ترین
سرودها، به شرمساری پس می نشینند.
شیرین تر از عسل شمشیر می زنی و بلندترین حماسه ها
به احترامت زانو می زنند.
شیرین تر از عسل می میری و زیباترین
مرگ ها، در آرزوی تو آه می کشند».
خدیجه پنجی
ماه کوچه های بنی هاشم
تا پلک می گشایی، زندگی آغاز می شود.
هوا از نفس های تو جریان می یابد.
ابرهای همه عالم به سوی تو می آیند
تا غربتشان را مشتاقانه سر بر شانه ات بگریند.
تمام کاینات، می خواهد در دست های کوچک تو آرام بخوابد.
ماه، پشت تمام پنجره ها سرک می کشد و از سقف همه ایوان ها
آویزان می شود تا شاید یک بار برایش دستی تکان دهی.
تو ماه کوچه های دلتنگ بنی هاشمی؛ ماهی که تمام
شب ها می تابد تا هیچ سقفی، بی چراغ به خواب نرود، ماهی
که دست هایش را به آب ها می دهد تا ماهی ها در نوازش
سرانگشتانش، آرام آرام لالایی بخوانند.
من حاضرم سوگند بخورم که تمام شب هایی که تو را
دیده اند، مثل همه این ستاره ها و ابرها و درخت ها و آسمان و...
روز قیامت، نام بلندت را بر زبان خواهند آورد؛
روزی که دست های آب آور تو، همه تشنگان شفاعت
را سیراب خواهد کرد. شاید هیچ کس امروز باور نکند که فرداهایی
نه چندان دور، با همین دست های کوچک، بزرگ ترین گره ها را خواهی گشود.
هیچ کس در خواب هم نمی دید که فرداهایی زودتر از این
فرداها، دست های تو، پشت همه سقاخانه ها، چه دردها را که شفا نخواهد داد.
هیچ کس باور نخواهد کرد که این همه ستاره
از آخرین لبخند تو بر آسمان ریخته است.
تمام کوه ها، پیش پایت سر فرود خواهند آورد و هر چه
رود خروشان، سر به زیرترین آبشارها خواهد شد.
با تو، پرنده ها در جنگل ها پر خواهند زد، درخت ها
پرنده خواهند داد و آهوان، زیباتر خواهند شد.
خاک، امروز میزبان قدم های مهربان و استوار تو خواهد
بود و باد، در آغوش کوچک تو آرام خواهد گرفت و
توفان، پلک های تو به آخر خواهند رسید.
امروز، تمام آب ها به تو سلام خواهند کرد و باران ها به
خیر مقدمت خواهند آمد و همه درخت ها، پرنده هایشان
را برای تو به پرواز درخواهند آورد.
برای اولین بار که پلک می گشایی، زندگی آغاز می شود
و هوا در نفس های همیشه معطر تو جریان می یابد
و تمام رودها از شوق آمدنت گریه می کنند.
عباس محمدی
عباس یعنی...
بالاترین معانی آب، به ظهور رسیده است.
از اول چنین رقم خورده بود که مردی بیاید که همان
روشنایی مصور و همان زلالیت مجسم باشد.
امروز، دامان ام البنین، پر از درخشندگی نگاهی است
که خدا را زمزمه می کند. امروز، ام البنین، نهایتی
از فتوت را تقدیم مولا علیه السلام می کند.
عباس، یعنی معرفی غیرتی که بی نظیر است با پشتوانه ای از
قدرت ذوالفقار. لشکرشکنی می آید که شکافنده صف جماعت شب آلودگان است.
عباس، یعنی بهترین یاور کربلا، با رایت تقوا و
ولایت پذیری. دلاورمرد عرصه پیکار می آید تا
تزلزلی به ارکان یلان پوشالی و طبل های توخالی بیفکند.
مولود ام البنین است و جهان، تشنه پیام
- ۴۷.۹k
- ۱۲ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط