{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۴

پارت ۱۴
پشت غرورت
اِما چند ثانیه به پیام خیره موند.
دوباره گوشی لرزید.
«به لیام چیزی نگو.»
اِما زیر لب گفت:
«حالا دقیقاً به همین دلیل بهش می‌گم.»
شماره لیام رو گرفت.
فقط یک بوق خورد.
«الو؟»
اِما گفت:
«لیام...»
صدای لیام جدی شد.
«چی شده؟»
اِما پیام رو براش فرستاد.
چند ثانیه بعد لیام تماس گرفت.
«کسی غیر از تو این شماره رو داره؟»
«نه.»
«مطمئنی؟»
«آره.»
لیام کمی سکوت کرد.
«در رو قفل کن. پنجره‌ها رو هم ببند.»
اِما گفت:
«تو کجایی؟»
«پایین خونه‌ت.»
اِما با تعجب از پنجره نگاه کرد.
ماشین لیام واقعاً اونجا بود.
«تو از کی اونجایی؟»
«چند دقیقه.»
«چرا بهم نگفتی؟»
«چون نمی‌خواستم نگرانت کنم.»
اِما چیزی نگفت.
بعد آروم گفت:
«لیام...»
«هوم؟»
«مواظب خودت هم باش.»
چند ثانیه سکوت شد.
لیام گفت:
«باشه.»
تماس قطع شد.
اِما گوشی رو پایین آورد.
نمی‌فهمید چرا گفتن همین دو کلمه انقدر براش سخت شده بود.
صبح روز بعد، دانشگاه...
اِما وارد کلاس شد.
چند دقیقه بعد لیام هم وارد شد.
طبق معمول، بدون توجه به بقیه نشست.
اما وقتی اِما از کنارش رد شد، خیلی آرام گفت:
«دیشب خوابیدی؟»
اِما برگشت.
«آره.»
لیام گفت:
«خوبه.»
اِما با تعجب نگاهش کرد.
«تو چرا می‌پرسی؟»
لیام شونه بالا انداخت.
«همین‌طوری.»
اِما لبخند خیلی کوچیکی زد.
«دروغ میگی.»
لیام برای چند لحظه نگاهش کرد.
بعد نگاهش رو برگردوند.
«هر طور راحتی فکر کن.»
اما نشست.
چند دقیقه بعد، استاد وارد کلاس شد.
همه مشغول درس شدن.
اِما دفترش رو باز کرد.
یک کاغذ کوچک از بین صفحات افتاد روی زمین.
برداشتش.
روی کاغذ نوشته بود:
«تو بهش نزدیک شدی.»
اِما سریع کاغذ رو مچاله کرد.
لیام متوجه شد.
«چی بود؟»
«هیچی.»
لیام نگاهش کرد.
«اِما.»
«گفتم هیچی.»
لیام چیزی نگفت.
ولی چند ثانیه بعد، خیلی آرام گفت:
«لازم نیست جلوی من وانمود کنی قوی‌ای.»
اِما بهش نگاه کرد.
برای اولین بار...
جوابی نداشت.
بعد از کلاس، لیام بیرون منتظرش بود.
اِما گفت:
«کجا می‌ریم؟»
لیام گفت:
«یه جا.»
«کجا؟»
«خودت می‌فهمی.»
اِما با اخم گفت:
«تو واقعاً عادت داری آدمو حرص بدی.»
لیام لبخند کوچیکی زد.
«تازه فهمیدی؟»
اِما هم خندید.
هر دو چند ثانیه ساکت موندن.
هیچ‌کدوم متوجه نشدن...
که از وقتی کنار هم راه افتاده بودن، فاصله‌شون کمتر از همیشه شده بود.
و هیچ‌کدوم حاضر نبود این حس جدید رو اسم‌گذاری
دیدگاه ها (۱۲)

https://harfeto.timefriend.net/17881344467448

پارت ۱۳ #پشت غرورتلیام هنوز عکس رو توی دستش گرفته بود.اِما آ...

بچها نتم خیلی ضعیفه برقا رفته انشالله اخر شب که اومد ۳ پارت ...

پارت۲#پشت غرورت روز بعد، اِما زودتر از همیشه به مدرسه رسید.ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط