{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق،

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق،
که نامی خوش‌تر از اینت ندانم.
وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری،
به غیر از زهر شیرینت نخوانم.
تو زهری، زهر گرم سینه‌سوزی،
تو شیرینی، که شور هستی از توست.
شراب جام خورشیدی، که جان را
نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست.
بسی گفتند: – «دل از عشق برگیر!
که: نیرنگ است و افسون است و جادوست!»
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است، اما … نوشداروست!
چه غم دارم که این زهر تب‌آلود،
تنم را در جدایی می‌گدازد
از آن شادم که در هنگامه‌ی درد،
غمی شیرین دلم را می‌نوازد.
اگر مرگم به نامردی نگیرد:
مرا مهر تو در دل جاودانی‌ست.
وگر عمرم به ناکامی سرآید؛
تو را دارم که مرگم زندگانی‌ست.
دیدگاه ها (۷)

خدای مهربانم ...ترسهای بی امانم را بگیر....آشوبهای قلبم را آ...

:در دیاری که در او نیست کسی یار کسیکاش یارب که نیفتد به کسی ...

پاییز فصلیه که ازاولین روز خودشو نشون میدهکاش انسانهامثل پای...

"دوستت دارم" سجلِ عاشقی‌ست. همه‌ی دار و ندارِ آدم‌هایی ست که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط