{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سفر تو چندان طولانی نبود

سفر تو چندان طولانی نبود
تنها از این سر خیابان
تا به آن سر خیابان
رفتی و
برگشتی

اکنون کنار منی
و سخن می‌گویی با من

می‌شد که چنین نباشد
که تو
رفته باشی و
برنگشته باشی
و نباشی
نه در این‌جا
که هیچ‌کجا

اکنون کنار منی
می‌بینمت
و همین به حیرتم می‌اندازد.
دیدگاه ها (۱)

تو نَباشی ماندن به چه دَردی می‌خورد؟به کدام شَهر بروَم که حض...

بسم الله الرحمن الرحیم کمونیست و چوپان پیر :روزی کسی از کنار...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط