{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شده ام عاشق تو، وای که حالا چه کنم؟

شده ام عاشق تو، وای که حالا چه کنم؟
مانده ام در طلبت غرق تمنا چه کنم؟

گفته بودی که رعایت کنم آن حد و حدود
من پذیرفتم و حالا نشد اما ، چه کنم؟

تو پر از خاطره ای، داشتنت حق من است
با دل من تو بگو حق خودم را چه کنم؟

دل من هر نفس و لحظه فقط با یادت
می شود شاعر و دیوانه و شیدا چه کنم؟

همه را از دل من عشق تو بیرون کرده
مانده ای در دلم اما تک و تنها چه کنم؟

می سپارم به تو این دغدغه ها را ، اما
تو نباشی ، تو بگو ، با غم دنیا چه کنم؟

خسته ام جز تو دگر از همه چیز و همه کس
تو بگو با دل افسرده لبریز تمنا چه کنم!!؟
دیدگاه ها (۶)

ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ...ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻭﺿﻮﯾﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ...ﻭ ﻗﻨﻮﺗﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﺗﺮ...

ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﯿﺴﺖﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺍﻡﻛﻪ ﻫﯿﭻ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﺑﺎ...

هر کسی حال مرا پرسید گفتم عالی اماشک ها پنهان شده درخنده ی پ...

بازیِ عشق ، کَلَک داشت ، نمی دانستمغم ِ آن سر به فلک داشت ، ...

از کنار من افسرده تنها تو مرو دیگران گر همه رفتند خدا را تو ...

ای خدای مهربان من... صبح شد و دوباره با لطف توچشم به روی زند...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط