شب را بسان پرده ایی کنار زدم

شب را بسان‌ پرده ایی کنار زدم
غم را زِجان بی‌جانِ‌خود پس زده ام
طبیب دل‌تورا دیدم همه وقت
دل را طالبِ جان تو دیده ام
روح بی‌جانم‌تورا‌دید همه وقت
درد بی درمانم را در تو علاج داده ام
طبیب و علاج ِ جان در تو دیدم همه‌وقت
لبخندبی‌فروغم از شعله ی نگاهت تابانده ام

#میم_بهادری
دیدگاه ها (۴)

عمر مان رفت دلمان به بی دلی رسیدجانمان به دوا محتاج شد روحما...

چشمانت گریان میشود در روزی که ..نه بادی بوده نه بارانی و نه ...

امروز من را در آیینه دیدم ...چقدر دلم به حال ِ من سوخت آن من...

گویی دیوار ها دارند میبلعند مرا درمیان تنهایی شبم  در آغوش م...

بهرام:حسین جان…بسه دیگه.زندگی الان خیلی سخت شده.کربلا هر چی ...

سرجوخه1Part ³هامین پرید آمد نشست تو بغلم همه ماگا رو دستشون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط