{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگار نه انگار که ما عاشقِ اوئیم

انگار نه انگار که ما عاشقِ اوئیم
یعقوبِ گرفتار ، به پیراهنِ بوئیم

با شانه بگو سر به سرِ ما نگذارد
ما انجمنِ گم شدگانِ سرِ موئیم

ما رنج بدیدیم ولی گنج ندیدیم!
تقدیر همین بود : بگردیم، نجوئیم

هرکس که بدی کرده به ما خیر ندیده
جز دوست برای همه کس آینه خوئیم

گیرم که هزاران غزل از هجر نوشتیم
جرات که نداریم ، به دلدار بگوئیم

همزادِ سکوت شب و همدردِ شقایق
ما شاعرکانِ قفسِ بغض ِگلوئیم،،،
دیدگاه ها (۹)

بستن زلف رها سنگدلی می‌خواهددل شکستن همه‌جا سنگدلی می‌خواهد ...

خدا لعنت کند برواژهای حتی خدا حافظ که یعنی اتشی افتاده در م...

آرام کن با روح دریا اضطرابم راطوفان به وحشت می کشاند انتخابم...

آهسته زمان رفته و برگشت نداردخوب و بدمان رفته و برگشت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط