{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p25

p25
فردا صبح : متیو داشت آماده می‌شد بره حالا وقتش بود ببینم آیا واقعا میتونم به قولی که داده اعتماد کنم یا نه چون عادت داشت صبح ها وقتی آماده می‌شد چند ثانیه صورتمو میبوسید و می‌گفت دوستت دارم عروسک کوچولو و بعد میرفت
اومد کنارم نشست خودمو به خواب زده بودم و اونم انگار نفهمیده بود
خم شد سمت صورتم و پوزخندی به خودش زد
متیو : داشت یادم میرفت
اومد روم بدون اینکه باهام لمس داشته باشه و در گوشم گفت
متیو : دوستت دارم عروسک کوچولو
و رفت و درو بست گذاشتم چند ثانیه بگذره یه روز دیگه اول از همه حلقه دست چپمو در آوردم فقط شب هایی که اون میومد میگذاشتمش پایین رفتم رفته بود و یه روز دیگه خب چیکار کنم
یه روز دیگه گذشت اصلا توقع نداشتم ساعت ۲ ظهر بیاید ولی اومدو منم یادم رفت حلقمو دستم کنمو پایین رفتم
متیو : سلام چطوری عروسک
دیانا : سلام خوبم
متیو : بلاخره جوابمو دادی
دیانا : چرا زود اومدی
متیو : از این به بعد همین موقع ها میایم توت فرنگی امروز بهش فکر کردم لغب جدیدته توت فرنگی
دیانا : خب مثل آدم صدام کن
متیو : اینا نشونه های عشقه ام حلقه ات کو عروسک
دیانا : اوه بالاعه
متیو : دیگه نبینم درش بیاری ها
دیانا : باشه
متیو : بریم بندازمش توت فرنگی
و رفتیم بالا حلقه رو بدون لمس کردنم دستم انداخت
دیانا : به قولی که دادی پایبندی
متیو : معلومه عروسک
ابرویی بالا انداختم
متیو : بریم بیرون
دیانا : کجا
متیو : جایی که من میگم نه هم نداریم
دیانا : خب پس چرا میپرسی
متیو : توت فرنگی
دیانا : چه ربطی به سوالم داشت
متیو : جوابشو نمیدونستم
خندیدم
متیو : اجازه بوسیدنتو دارم
دیانا : اممم
متیو : گونه ات
دیانا : آره
بلندم کرد سرمو از پشت گرفت و از گونه ام گاز گرفت و بعد بوسید و دستشو رو سینم کشید بعد گذاشتم زمین و لبخند زد نمیدونم چرا انقدر دوستت دارم
دیانا : من ام نمیدونم
دیدگاه ها (۰)

p26دستشو جلو آورد به معنی اینکه بگیرش پسش زدم باهم به سمت ...

با دل درد شدید از خواب پاشدی دوستات به خاطر کریسمس رفته بودن...

p24دیانا : نه دروغ میگی شب اول همون کابوسم اون شبی که اذیتم ...

p12متیو : عروسکدیانا : هوممتیو : چه ادکلنی زدی دیانا : ادکلن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط