p31
p31
دیانا : ولم کن
در خونه باز شد و لوسیوس هم به جمع پیوست
متیو : خب دیانا میای یا خودم میارمت
لوسیوس مچمو گرفت و محکم کشیدم سمت متیو
متیو : آفرین لوسیوس
دریکو : ولش کن
به طرفم اومد و دستمو کشید
حس یه عروسک خیمه شب بازی داشتم
و بعد کلی تقلا خب متیو یه ورد خوند و چیزی ندیدم
روی تخت خوابم تو عمارت ریدل ای خواب پاشدم متیو داشت گونمو نوازش میکرد
متیو : بیدار شدی
دیانا : سلام آقای ریدل ۲ روز پیش اونجوری الان اینجوری
متیو : دوستت دارم چیکار کنم بدون تو نمیتونم میخوای بدونی این چند روزی که نبودی چی کشیدم
دیانا : برام مهم نیست
به سمت کمد دیواری رفت و درشو باز کرد حدود ۵۰ تا ضرف ویسکی بیرون ریخت
متیو : همش برای تو
دیانا : چجوری زنده ای تو مثل یه گرگینه ۹ تا جون داری ریدل
متیو : ۱۰ تا
دیانا : نه ۹ تا دارن
متیو : ۱۰ امیش تویی
دیانا : چندش
متیو : قرار قبلی
دیانا : نه
متیو : یعنی من ارباب باشم
دیانا : نه
اینو با لحنی شدید تر گفتی
متیو : خب پس
دیانا : یکی دیگه
متیو : اجازه لمستو دارم
دیانا : اجازه بیرون رفتن دارم
متیو : مثل یه
دیانا : زوج معمولی ولی بدون عشق
متیو : من اونم دارم
دیانا : من ندارم
سرشو تکون داد و لبخندی زد نمیدونم چرا نسبت به حرف هام اصلا ری اکشن نشون نمیده و بی تفاوته
وقتی به خودم اومدم که فهمیدم دستاشو دورم حلقه کرد و بغلم کرد دستمو گرفت و انگشت کوچیکمو بوسید
متیو : قولمون ثبت شد
پوزخندی دم
این یه شروع جدیده
پارت بعد : ۲۰ تا لایک
دیانا : ولم کن
در خونه باز شد و لوسیوس هم به جمع پیوست
متیو : خب دیانا میای یا خودم میارمت
لوسیوس مچمو گرفت و محکم کشیدم سمت متیو
متیو : آفرین لوسیوس
دریکو : ولش کن
به طرفم اومد و دستمو کشید
حس یه عروسک خیمه شب بازی داشتم
و بعد کلی تقلا خب متیو یه ورد خوند و چیزی ندیدم
روی تخت خوابم تو عمارت ریدل ای خواب پاشدم متیو داشت گونمو نوازش میکرد
متیو : بیدار شدی
دیانا : سلام آقای ریدل ۲ روز پیش اونجوری الان اینجوری
متیو : دوستت دارم چیکار کنم بدون تو نمیتونم میخوای بدونی این چند روزی که نبودی چی کشیدم
دیانا : برام مهم نیست
به سمت کمد دیواری رفت و درشو باز کرد حدود ۵۰ تا ضرف ویسکی بیرون ریخت
متیو : همش برای تو
دیانا : چجوری زنده ای تو مثل یه گرگینه ۹ تا جون داری ریدل
متیو : ۱۰ تا
دیانا : نه ۹ تا دارن
متیو : ۱۰ امیش تویی
دیانا : چندش
متیو : قرار قبلی
دیانا : نه
متیو : یعنی من ارباب باشم
دیانا : نه
اینو با لحنی شدید تر گفتی
متیو : خب پس
دیانا : یکی دیگه
متیو : اجازه لمستو دارم
دیانا : اجازه بیرون رفتن دارم
متیو : مثل یه
دیانا : زوج معمولی ولی بدون عشق
متیو : من اونم دارم
دیانا : من ندارم
سرشو تکون داد و لبخندی زد نمیدونم چرا نسبت به حرف هام اصلا ری اکشن نشون نمیده و بی تفاوته
وقتی به خودم اومدم که فهمیدم دستاشو دورم حلقه کرد و بغلم کرد دستمو گرفت و انگشت کوچیکمو بوسید
متیو : قولمون ثبت شد
پوزخندی دم
این یه شروع جدیده
پارت بعد : ۲۰ تا لایک
- ۱۲۴
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط