{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و ناگهان در نبودن ها

و ناگهان در نبودن ها
هیچ تسلایی نمی بینی
نه پیراهنی فراموش شده، آویخته در کمد
نه یک کتاب نیمه باز، کنارِ تخت
نه آن چمدانِ کهنه زیر پله ها
نه چروکِ پرده ای
نه قلم ودفتری افتاده زیرِ مبلِ سبز
نه بوی عطری
نه خطی
نه شعری
نه خاطره ای
نه حتی عکسی
کدام عکس تسکینت می دهد وقتی کسی در آن نمی خندد؟
دیدگاه ها (۱)

به آغوشِ خسته‌ام مجالی دهبگذارگریستنبر زخم‌های دیرین ‌قلب‌ها...

می ترسم...ازجهانی که یخبندان شده ازمردمی که شبیه ماشین شده ...

خــ❤ ️ــداوندا🙏 بنام تو که زیباترین نامهاست﷽روزمان را آغازمی...

خـــدایا🙏 ❤ ️🙏 در این یڪ شنبہ زیبای پاییزی🍂 آرامش ناب و ...

پارت دومپشت در، کسی منتظرم بودتاریکی...همه‌جا را تاریکی گرفت...

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط