{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چیزی در تو مرا به دلدادگی می برد

چیزی در تو مرا به دلدادگی می برد
آن سان که گل ها با کمند عطرها  
پروانه ها را به دام می کشند.
چیزی در تو مرا به احساس عاشقانه می برد
آن سان که برکه ها ترانه ی رنگین کمان ها را
با لحن لالایی برای ماه می خوانند
چیزی در تو مرا به جاهایی می برد
 که هرگز نرفته ام
به سلام اولین گل سرخ
به حضور سبز دستانت
به آغوش اولین شب عشق
که پر از ناز و نیاز و بوسه است
چیزی در تو دنیا را خالی می کند
تا تو تنها اویِ من باشی.

"پرویز صادقی"
دیدگاه ها (۱)

تو سرد شده ای وَ من بیهوده می دمَم در خاکسترِ خاطرات...!نه ن...

گاهی چه اصرار بیهوده ای است...!!!اثبات دوست داشتَنمان به آدم...

آدمیانی مانند گل های لالهزندگی کوتاه در هستی و نقشی ماندگار...

‏« ﺍﻋﺘﺮﺍﻓﯽ ‏» ﺑﮑﻨﻢ ؟ﺑﯿﻦ ﺍﯾﻦ ‏« ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻫﺎ ‏»ﮐﻪ ‏« ﺗﻤﻨﺎﯼ ﮔﺸﻮﺩﻥ ...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

دختری که ملکه ی جهنم شد

پارت پنج

سایه کاپل: جونگ کوک ، سویونسبک؟ تک پارتی ( Rose ) _ "نه.. نه...

چیزی در تو مرا به دلدادگی می بردآن سان که گل ها با کمند عطره...

چیزی در تومرا به دلدادگی می بردآن سان که گل هابا کمند عطرهاپ...

چیـــــــــــــــزی در تــــــــــو مرا به دلدادگی می ...

چیزی درتو.....مرا به دلدادگی می برد...آن سان که گلهابا کمند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط