{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلییییییییییییی قشنگه بخونشششششششش

خیلییییییییییییی قشنگه بخونشششششششش
دستاش میلرزید.!"!
میترسید.
دستاشو محکم گرفته بودو میگفت:
چیزی نمیشه عزیزم.
باید انجامش بدیم تا بیشتر عاشقِ هم بشیم.
زود تموم میشه.
آخه...
اِ اِ اِ دیگه آخه نداره.زود باش.
دختر ترسیده بود,ولی ترسِ از دست دادنش بیشتر اذیتش میکرد.
با خودش میگفت:
منو میگیره,شوهرمه,اشکال نداره.
تازه اینجوری بیشتر عاشقم میشه.
راضی شد و. . .
تمام شد همون طور که پسر میگفت.
زود هم تموم شد,ولی همه چیز.
هر چیزی که بینشون بود.
دختر عاشق تر شده بود,ولی پسر. . .
پاشو پاشو جم کن خودتو.
رفت لبِ پنجره و یه نخ سیگار روشن کرد.
میبینی شهرو؟
پر از امثالِ تو شده.
مگه من چِمه عشقم؟
عشقم؟؟
هِه بدو باو عشقمِ انِ؟
تو اگر پاک بودی,من خودمم میکشتم,تن به این کار نمیدادی.
پس تنت میخاره دیگه.
من یه همچین کسی رو به عنوانِ عشق قبول ندارم.
دختر که دیگه بدنش نمیلرزید,آروم زیرِ لب زمزمه کرد:
راست میگفت زود تموم میشه.
زود تموم شد.ER 7 . .
دیدگاه ها (۳)

سناریو خط قرمز پارت ۲

سناریو هانما پارت۱

تک پارتیا/ت_جینسلام من ا/ت هستم ۲۴ سالمه با جین تازه ازدواج ...

P15وقتی از رینو خداحافظی کرد داشت سمت مخالف می‌رفت که کنارش ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_47دستشو گرفتم کشیدمش بیرون ت...

خب بریم برای پایان این سناریو الهه هام ✨ پدرش : راستش از این...

دختر تنها {2}

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط