آری او عطر تلخ و سینه سوز قهوه آشیانه ی امن و سرپناه

آری ؛ او، عطرِ تلخ و سینه سوز قهوه، آشیانه ی امن و سرپناهِ بال هایش، و برق عبادتگر چشمهایی که تا به ابد عهد به ماندن بسته بود، کنارش بود.
دیدگاه ها (۰)

میخواهم با تو غریبه باشم.درست شنیدی ، میخواهم با تو غریبه با...

" من رو ببوس... انگار طعم بوسه‌هایی که سرشار از نفرتن رو بیش...

آغوشش؟! کدام آغوش؟! کدام شب و کدام افسر؟! آغوشی که دیگر نمی‌...

- مستی؟-مست چشم هاتم.- تهیونگ...-صدات نمی ذاره خوب نگاهت کنم...

"رقابت مرگبار در بهشت"هواسنگین بود،جنگل اسرارآمیز باهرقدم ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط