{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوشش؟!

آغوشش؟!
کدام آغوش؟!
کدام شب و کدام افسر؟!
آغوشی که دیگر نمی‌دانست در حقیقت هم برای اوست و یا تنها همه‌ی آن محبت‌ها بازی از سوی افسرزاده‌اش بوده است؛ شبی که بعید می‌دانست با درد قلب مچاله شده‌اش به صبح برسد و افسری که ناباور از رنگ پریده‌ی او و لبخند ماسیده‌اش؛ در چند قدمی میز خشکش زده بود!
دیدگاه ها (۰)

آری ؛ او، عطرِ تلخ و سینه سوز قهوه، آشیانه ی امن و سرپناهِ ب...

میخواهم با تو غریبه باشم.درست شنیدی ، میخواهم با تو غریبه با...

- مستی؟-مست چشم هاتم.- تهیونگ...-صدات نمی ذاره خوب نگاهت کنم...

" نه...تو هیچ چاره ای جزشیفتگی نداری، همونطور که منم هیچ چار...

اهوی گریز پا

پارت ۱۸یک لحظه قلب ناروتو نزدیک بود بایستد، نفسش توی سینه اش...

The sound of bells part 10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط