{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق زیبای من

#عشق زیبای من
Part18

جونگیون:اگه ات بلند شد اون رو واسه خودم میبرم چون تو اصلا نمیتونی ازش مراقبت کنی



کوک:کاش مراقبش میبودم...😭



جونگیون:پشیمونی سودی نداره



کوک:میشه لطفا یکم انگیزه بدی و نفوظ بد نزنی


جونگیون:خیل خوب بابا


کوک و جونگیون خیلی صبر کردن تا ات حالش خوب شه و بهتر شه امه همچنان توی ایسیو بود


دو هفته بعد...

توی این دو هفته جونگ کوک کاملا پیش ات بود و اینقد گریه کرده بود که اصلا نمیتونس کاری کنه فقط خودشو سرزنش میکرد



جونگ کوک پیش دکتر رفت و ازش اجازه گرفت که حداقل ات رو ببینه


کوک:دکتر سلام

دکتر:سلام بفرمایید


کوک:میشه برم مریض رو ببینم زودی میام بیرون


دکتر:نه نمیشه باید صبر کنید تا بهوش بیاد


کوک:اخه دکتر من دو هفته س که صبر کردم لطفا بزارید برم داخل😭😭


دکتر:حالا انقد اسرار داری باشه...
دیدگاه ها (۰)

#عشق زیبای من Part19دکتر اجازه داد که جونگ کوک به داخل اتاق ...

#عشق زیبای من Part20(پارت اخر) کوک:ات میدونم الان وقتش نیس ا...

#عشق زیبای منPart17ات در ایسیو و بود و حالش خیلی بد بود کلا ...

#عشق زیبای منPart16جونگیون:بله کوک: فهمیدم ات کجاسجونگیون: ک...

part46 عشق پنهان《ویو ات》حالم اصلا خوب نمیشد هر دقیقه حالم بد...

part 4عشق پنهان《ویو ات》لباس جونگ کوک رو انداختم داخل ماشین ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط