part عشق پنهان
part45 عشق پنهان
جونگ کوک: واییی از دست تو ات ... چرا از شب تا صبح بیرون بودی شبا هوا خیلی سرده خدایااا
ات: از عمد که خوابم نبرد ... حالم خیلی بده
جونگ کوک: اجومااا
اجوما: بله چیزی شده
جونگ کوک: ات حالش بده سرما خورده برو به دکتر زنگ بزن بگو بیاد ...
ات: نه نمیخواد
جونگ کوک: یعنی چی نمیخواد باید خوب بشی یا نه ؟
ات: خوب میشم نیازی به دکتر نیست خودم دارو میخورم خوب میشم
جونگ کوک: الان حالت بده میفهمی 《داد》
ات: میشه سرم داد نزنی با داد های تو سردردم بیشتر میشه
جونگ کوک: ببخشید سرت داد زدم من فقط بخاطر خودت میگم چون نگرانتم باشه به اجوما میگم دارو بهت بده
ات: ...
جونگ کوک: دارو هات رو سر وقت بخور که زود خوب بشی
ات:《سرش رو به نشانه ی تایید تکون داد》
جونگ کوک: اجوما
اجوما: بله
جونگ کوک: صبحانه ی ات رو بیار تو اتاق دارو هاش هم بیار
اجوما: چشم
《ویو جونگ کوک》
رفتم پایین تو دفتر کارم که گوشیم زنگ خورد پدرم بود
(مکالمه)
پ جونگ کوک: سلام پسرم خوبی چه خبر
جونگ کوک: خوبم مرسی هیچی دیشب رسیدیم کره کاری داشتی باهام که زنگ زدی؟
پ جونگ کوک: آره میخواستم بگم امشب با مامانت میایم خونتون
《ویو جونگ کوک》
وای ات سرما خورده چی بگم؟
(مکالمه)
جونگ کوک: آها ، چرا کاری دارین باهام؟
پ جونگ کوک: نه فقط میایم ببینیمتون
جونگ کوک: ... باشه ... پس دیگه کاری ندارید؟
پ جونگ کوک: نه خداحافظ
جونگ کوک: واییی از دست تو ات ... چرا از شب تا صبح بیرون بودی شبا هوا خیلی سرده خدایااا
ات: از عمد که خوابم نبرد ... حالم خیلی بده
جونگ کوک: اجومااا
اجوما: بله چیزی شده
جونگ کوک: ات حالش بده سرما خورده برو به دکتر زنگ بزن بگو بیاد ...
ات: نه نمیخواد
جونگ کوک: یعنی چی نمیخواد باید خوب بشی یا نه ؟
ات: خوب میشم نیازی به دکتر نیست خودم دارو میخورم خوب میشم
جونگ کوک: الان حالت بده میفهمی 《داد》
ات: میشه سرم داد نزنی با داد های تو سردردم بیشتر میشه
جونگ کوک: ببخشید سرت داد زدم من فقط بخاطر خودت میگم چون نگرانتم باشه به اجوما میگم دارو بهت بده
ات: ...
جونگ کوک: دارو هات رو سر وقت بخور که زود خوب بشی
ات:《سرش رو به نشانه ی تایید تکون داد》
جونگ کوک: اجوما
اجوما: بله
جونگ کوک: صبحانه ی ات رو بیار تو اتاق دارو هاش هم بیار
اجوما: چشم
《ویو جونگ کوک》
رفتم پایین تو دفتر کارم که گوشیم زنگ خورد پدرم بود
(مکالمه)
پ جونگ کوک: سلام پسرم خوبی چه خبر
جونگ کوک: خوبم مرسی هیچی دیشب رسیدیم کره کاری داشتی باهام که زنگ زدی؟
پ جونگ کوک: آره میخواستم بگم امشب با مامانت میایم خونتون
《ویو جونگ کوک》
وای ات سرما خورده چی بگم؟
(مکالمه)
جونگ کوک: آها ، چرا کاری دارین باهام؟
پ جونگ کوک: نه فقط میایم ببینیمتون
جونگ کوک: ... باشه ... پس دیگه کاری ندارید؟
پ جونگ کوک: نه خداحافظ
- ۱۸.۱k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط