{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#pain

#pain
#P⁹⁶
#Season²
جونگکوک با فکر مشغولش کمی کنار میاد و به مبل نزدیک میشه و میشینه. تهیونگ رو به روش میشینه و شروع به خوندن یک کتاب میکنه.
زیر زیرکی به اسم کتاب و گاهی به قیافه ی تهیونگ نگاه میکنه.
+ میخوای برات بخونم؟
جونگکوک سرش با سرعت بالا میاره و برای لحظه ای نگاهش به نگاه تهیونگ گره میخوره و سریع نگاهش رو به جای دیگه ای میده، اون نگاه برای لحظه مثل صاعقه پر قدرت میاد و بعد محو میشه.
تهیونگ منتظر به جونگکوک نگاه میکنه تا ببینه آیا راهی برای ارتباط برقرار کردن هست یا نه.
_بله لطفا.
تهیونگ لبخندی میزنه.
+«رومئو در تاریکی باغ ایستاد و نگاهش را از پنجره‌ی روشن ژولیت برنداشت. گویی تمام ستاره‌های آسمان در چشمان او جمع شده بودند. با خود گفت که اگر خورشید هرگز طلوع نکند، همین لبخند برای روشن کردن جهان کافی است. ژولیت از عشقشان می‌ترسید؛ نه از خود عشق، بلکه از دشمنی دو خانواده که هر لحظه می‌توانست آن را نابود کند. با این‌ حال، هیچ‌کدام نتوانستند احساسشان را انکار کنند و همان شب، زیر آسمان ورونا، به یکدیگر قول وفاداری دادند.»
جونگکوک بیشتر از اینکه به داستان توجه کنه، محو چهره ی تهیونگ بود.
تهیونگ که متوجه نگاه خیره اش شد، سرش رو بالا آورد و اینجا بود که صاعقه ی محکمی بینشون با گره ی محکمی اتفاق افتاد، اون نگاه.... اون نگاه طولانی تر، پر قدرت تر و نورانی تر از هر صاعقه ای بود به طوری که اینبار جونگکوک هم جرات گمراه کردن نگاهش رو نداشت و در مقابل میل به تماشا کردن چشم های تهیونگ تقریبا تسلیم شد.
تهیونگ از بیرون خونسرد بود اما از درون احساس گرما داشت و به طور عجیبی در اواسط پاییز حس گرما داشت. اون.... اون چشم ها با سیاه چاله ای که همه چیز را میبلعد هیچ تفاوتی نداشت و پر قدرت تهیونگ رو به سمت خودش میکشید.
مدتی به همدیگه خیره موندن و کسی حتی جرات نداشت فکر کردن به شکستن این ارتباط چشمی قوی و نایاب رو نداشت.
+ گوش میدی دارم چی میخونم؟
جونگکوک بلاخره به خودش اومد.
_ آره... آره...
+ این تکیه ای که خودم همونطور که مشخص بود از داستان عاشقانه ی بین رومئو و ژولیت بود. این داستان یک داستان فرانسوی هست اما توی ایتالیا اتفاق افتاده. توی شهر ورونا. کتابش رو خوندی؟
_ نه...



خب نظرتون؟
بوس بهتون😝
دیدگاه ها (۲)

#pain#P⁹⁵#Season²+ بشین. راحت باش. تهیونگ میگه و بعد به سمت ...

فالو شه 😝@aaaa_021

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌ادامهp30تهیونگ نبض جونگکوک رو حس میک...

#pain #P⁸⁷#season²عکسی که همه بهش خیره بودن بر میگرده به یک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط