{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لوسیا لحظهای سر جاش خشک شد اما از دستش هم عصبانی بود نمیخواد کار ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁵⁷.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨


لوسیا لحظه‌ای سر جاش خشک شد، اما از دستش هم عصبانی بود، نمیخواد کار هاشو تموم کنه؟

نگاهش رو به چشمای جونگکوک دوخت.
فاصله‌ی چندان کمی با هم نداشتن، اما مقصد نگاهش رو که گرفت، روی دستای چفت شده‌ی خودش و اون پسره رو دید.

ناگهان ابروهای جونگکوک در هم رفت، و با قدم های بلندش نزدیک شان شد.
و درست روبرویشان ایستاد، پسر به وضوح از ترس و شوک، قدمی ناخواسته به عقب راند.

جونگکوک با لحنی به سردی سرما، و نگاهی تیز فقط به لوسیا خیره بود. گفت:

_ اینجا چه خبره؟

نمیدونست چرا، به چه دلیل...اما وقتی این هارو تو این وضعیت دید، اصلا خوشش نیومد!..اصلا واسه چی دستش رو گرفته؟
داشته میبردتش درمانگاه؟
نگاهش رو سمت پسر چرخاند، به زخم های ریز و بزرگی که داشت، و صورتی ترسیده و متعجب.

نیشخندی زد و قدمی به لوسیا نزدیک تر شد.
دختر به علت اختلاف قدشون، مثل همیشه، نگاهش را به بالا سوق داد و نگاهش کرد.

سکوت مثل پرده رویشان سایه انداخت، و ناگهان جونگکوک دستش رو دراز کرد، و با شدتی بسیار، دستای لوسیا رو از روی مچِ دست اون پسر جدا کرد.

لوسیا با تعجب کمی در جایش تلو خورد، اما سریع ایستاد و با تعجب لب زد:

_ داری چیکار میکنی؟

جونگکوک تک خنده ای کرد، و چنگی به موهایش زد و خیره به دختر گفت:

_ من چیکار میکنم؟....درواقع تو داری چیکار میکنی؟

لوسیا چشمی در حدقه چرخاند و سپس به پسره ی کناریش انداخت و خشک گفت:

_ زخمیه، داشتم میبردمش درمانگاه....

جونگکوک فورا وسط حرفش پرید، با لحن تیز و جدی گفت:

_ خودش فلجه؟...تو چرا میخوای ببریش مگه بچست؟!

لوسیا این بار غرید:

_ به خاطر هشدار قرمزِ لعنتی تو اینجوری شده!...در ضمن، کمک کردن من به کسی چه ربطی به تو داره؟...تو چیکارمی ها؟!

جونگکوک آهسته دستاش رو مشت کرد، زبانش برای حرفی منطقی چرخید، اما جوابه درست رو پیدا نکرد.
اصلا چش شده؟
چرا یهویی انقدر عصبانی شده بود؟
اما به نظرش دلیلش الان مهم نبود.

نفس پر صبری بیرون داد، و جدی و با اخم گفت:

_ اصلا به درک.

و بعد چرخید و به سرعت از کنارشون گذشت، صدای کوبیدنِ کفشش که با عصبانیت روی زمین اصابت میکرد در سالن طنین انداخته بود.

جونگکوک: احمق...!


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۳)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁵⁸..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨ساعت ها به تندی گذشت، که وقت ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁵⁶..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨لوسیا حسابی دلش برای اون پسر ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁵⁵..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨فردای آن روز، لوسیا مثل همیشه...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁵..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨همه نگاهشون رو سمت جونگکوک بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط