کجای این شب سنگی خودم را جاکنم امشب
کجای این شب سنگی ، خودم را جاکنم امشب
خودِ گُم کرده را آخر ،کجا پیدا کنم امشب...
شبی تارست و بی روزن ؛ غم است و خستگی با من
نمی دانم چگونه ، باغمت ، فردا کنم امشب...
شرابی نیست ، خوابی نیست ، نور آفتابی نیست
چگونه از سرم ، یاد و خیالت ، وا کنم امشب...
زچشم سایه ها پنهان ، خودم را می کشم هرجا
مگر پیدا تو را جایی ، منِ رسوا کنم امشب...
کجا پنهان شدی ازمن ، تو ای عشق توان فرسا
که باید هستی ام را ازهمه ، حاشا کنم امشب...
خراب غربت خویشم ، غریب لحظه ها ، بی تو
چگونه با غریبی های تلخم ، تا کنم امشب...
کسی دردم نمی داند ، کسی حرفم نمی خواند
دگر باید خودم را از جهان منها کنم امشب..
خودِ گُم کرده را آخر ،کجا پیدا کنم امشب...
شبی تارست و بی روزن ؛ غم است و خستگی با من
نمی دانم چگونه ، باغمت ، فردا کنم امشب...
شرابی نیست ، خوابی نیست ، نور آفتابی نیست
چگونه از سرم ، یاد و خیالت ، وا کنم امشب...
زچشم سایه ها پنهان ، خودم را می کشم هرجا
مگر پیدا تو را جایی ، منِ رسوا کنم امشب...
کجا پنهان شدی ازمن ، تو ای عشق توان فرسا
که باید هستی ام را ازهمه ، حاشا کنم امشب...
خراب غربت خویشم ، غریب لحظه ها ، بی تو
چگونه با غریبی های تلخم ، تا کنم امشب...
کسی دردم نمی داند ، کسی حرفم نمی خواند
دگر باید خودم را از جهان منها کنم امشب..
- ۱.۴k
- ۰۱ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط