از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام !!
از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام !!
بی هوایت کنج پستوهای غم یخ بسته ام !!
بی تو بی تابی در این برزخ به جانم خمیه زد !!
من هنوز این بغض را از رفتنت نشکسته ام !!
با خیالت روزها را بی صدا سر می کنم !!
بی تو دارم بی کسی را تازه باور می کنم !!
از کلامم هرکسی شیدایی ام را خوانده است !!
یاد چشمانت مرا از هرنگاهی رانده است !!
ساعتم از تیک و تاکش،با نبودت ایستاد !!
برگ تقویم در آن روزی که رفتی مانده است !!
کاش بودی تا بهارم غرق بی رنگی نبود!!
کاش در تقدیر ما دوری و دل تنگی نبود !!
بی تو جانم را به لب می آورد آشفتگی !!
سرنوشتم کاش قلبش این چنین سنگی نبود !!
بی هوایت کنج پستوهای غم یخ بسته ام !!
بی تو بی تابی در این برزخ به جانم خمیه زد !!
من هنوز این بغض را از رفتنت نشکسته ام !!
با خیالت روزها را بی صدا سر می کنم !!
بی تو دارم بی کسی را تازه باور می کنم !!
از کلامم هرکسی شیدایی ام را خوانده است !!
یاد چشمانت مرا از هرنگاهی رانده است !!
ساعتم از تیک و تاکش،با نبودت ایستاد !!
برگ تقویم در آن روزی که رفتی مانده است !!
کاش بودی تا بهارم غرق بی رنگی نبود!!
کاش در تقدیر ما دوری و دل تنگی نبود !!
بی تو جانم را به لب می آورد آشفتگی !!
سرنوشتم کاش قلبش این چنین سنگی نبود !!
- ۵۶۲
- ۰۹ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط