{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد

آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد
 عاشقانه تکیه بر دوشت کنم اما نشد
 
آمدم تا از سر دلتنگی و دلواپسی
 گریه تلخی در آغوشت کنم اما نشد
 
آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی
 چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد
 
نازنینم، نازنینم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم
 آمدم تا این سخن آویزه گوشت کنم اما نشد
 
شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو
لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد
 
بعد از آن نامهربانیهای بی حد وحصر
سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد
دیدگاه ها (۳)

میزنم حرف دلم چون که شنیدن دارد کفتری در دل ما حال پریدن دار...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام !!بی هوایت کنج پستوهای غم...

من که مجنونت شدم ذکرم فقط رویا شده مضطرب بر حال من دیگر خود ...

لبـــــــریز غزلهای عجیب است نگاهتتلفیق شراب و شب و سیب است ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط