{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خواهم تناسبات را بهم بریزم

می خواهم تناسبات را بهم بریزم

به جای سینه ریز
بازوانِ تو را به گردن بیاویزم
به جای خیابان، رویای تو را قدم بزنم

شنیده ام به پرنده ها غذا می دهی
کاش آن _یا کریمی_بودم
که روزی اش را
از دست های تو می گرفت

کاش انگشتانت
بوسه گاهِ لب های من بود*Baran*

@zaneh_emroozi
دیدگاه ها (۱)

به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز در تورا تشخیص دهد: اندوه پ...

نان را از من بگیر، اگر می خواهیهوا را بگیر، اماخنده ات را نه...

میگویند مرغیست به نام آمین !دربلندترین نقطهٔ آسمان آنجا که ب...

مهدی جان🌸☘قدم ‌هایت بوسه‌گاه چشم‌هایمان ای گل نرگستولدت مبا...

هر دم سخنانی گویند زین موضوع که انسان موجودی ذاتا پلید استبل...

داستان کوتاه: گیرنده ندارد

ستاره دنباله دار پارت:۱۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط