می خواهم تناسبات را بهم بریزم

می خواهم تناسبات را بهم بریزم

به جای سینه ریز
بازوانِ تو را به گردن بیاویزم
به جای خیابان، رویای تو را قدم بزنم

شنیده ام به پرنده ها غذا می دهی
کاش آن _یا کریمی_بودم
که روزی اش را
از دست های تو می گرفت

کاش انگشتانت
بوسه گاهِ لب های من بود*Baran*

@zaneh_emroozi
دیدگاه ها (۱)

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

**پارت ۱۵**شبِ سنگین و تاریک، مثل یه نقابِ سیاه روی عمارت فر...

🥀💚 **عنوان: «آخرین خداحافظی؛ وقتی ایزوکو میدوریا به میدان نب...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط