Part
Part:137
لارا : و...ولم...کن(گریه شدید)
هانی: تهیونگ کمک کن(گریه)
تهیونگ : لارا لارا هانی درازش بده
لارا : د....دست..ن...نزن
کوک : من زنگ میزنم آمبولانس تحمل کنین
آجوما : دخترم(بغض)
لارا : و...ولم...کن(گریه شدید)
هانی: تهیونگ کمک کن(گریه)
تهیونگ : لارا لارا هانی درازش بده
لارا : د....دست..ن...نزن
کوک : من زنگ میزنم آمبولانس تحمل کنین
آجوما : دخترم(بغض)لارا : نه....نه...نزدیک...نزدیک....نشو...
هانی: نیا نزدیکش نشو(گریه)
آجوما : اما اون دخترمه
کوک : آجوما برو اونور حالش خوب نیست نمیبینی
آجوما : اما (گریه)
مادرته : آجوما لطفا
لورا : آبجیم
آجوما : نه
لارا : ن...نکن...نمیتونم...نمیتونم...نفس....نفس..بکشم(گریه شدید)
تهیونگ : لارا رو محکم بغل میکنه و میگه
تهیونگ : هیس دخترم هیس تحمل کن لارا خواهش میکنم بدون تو نمیتونم(بغض)
کوک : آمبولانس رسید
چند دقیقه بعد.........
دکتر : لطفا برین اونور من حواسم بهش هست لطفا
لارا : و...ولم...کن(گریه شدید)
هانی: تهیونگ کمک کن(گریه)
تهیونگ : لارا لارا هانی درازش بده
لارا : د....دست..ن...نزن
کوک : من زنگ میزنم آمبولانس تحمل کنین
آجوما : دخترم(بغض)
لارا : و...ولم...کن(گریه شدید)
هانی: تهیونگ کمک کن(گریه)
تهیونگ : لارا لارا هانی درازش بده
لارا : د....دست..ن...نزن
کوک : من زنگ میزنم آمبولانس تحمل کنین
آجوما : دخترم(بغض)لارا : نه....نه...نزدیک...نزدیک....نشو...
هانی: نیا نزدیکش نشو(گریه)
آجوما : اما اون دخترمه
کوک : آجوما برو اونور حالش خوب نیست نمیبینی
آجوما : اما (گریه)
مادرته : آجوما لطفا
لورا : آبجیم
آجوما : نه
لارا : ن...نکن...نمیتونم...نمیتونم...نفس....نفس..بکشم(گریه شدید)
تهیونگ : لارا رو محکم بغل میکنه و میگه
تهیونگ : هیس دخترم هیس تحمل کن لارا خواهش میکنم بدون تو نمیتونم(بغض)
کوک : آمبولانس رسید
چند دقیقه بعد.........
دکتر : لطفا برین اونور من حواسم بهش هست لطفا
- ۳.۸k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط