دو ستاره در شب

دو ستاره در شب
پارت ۳

ایزتسو از تسوموگی خداحافظی میکند و ب راه می افتد . ب این فکر میکند ک میتواند دوباره برادران خود را بیابد .
ماه شب خیلی زیبا بود حتی زیبا تر از هر شب دیگر .
ایزتسو ب یک تپه میرسد و دراز میکشد و ب ماه خیره میشود .
اشک هایش سرازیر میشود و میگرید .

ایزتسو : چرا من هیچوقت رنگ شادی روببینم . . .

دقایقی بعد از جایش بلند میشود و ب راه می افتد . راهی ک حتی نمیداند ب اخر ب کجا میرسد . و مثل یک سرگردان در ان جنگل تاریک قدم برمیدارد .

ایزتسو : دیگه امیدی ب من نیست . . . من دیگه هیچوقت نمیتونم اون ها رو پیدا کنم . . . شاید سرنوشت من این باشه . . .

ایزتسو برمیگردد .

ایزتسو : شاید تقدیر من این باشه ک تا ابد اینجا بمونم و بدون اونها زندگی کنم . . ‌.

ب سمت خانه ی تسوموگی میرود .

ایزتسو : هیچوقت نتونستم از روز قصد کاری رو انجام بدم همیشه سرنوشتم منو محکوم کرد تا کار هایی رو که دوست ندارم انجام بدم . . ‌.

بعد از کمی پیاده روی ب خانه ی تسوموگی میرسد و در را میزند . تسوموگی در را باز میکند .

تسوموگی لبخند میزند : اه . . . برگشتی . . . لطفا بیا تو . . .

ایزتسو وارد خانه میشود و روی یک صندلی مینشیند . تسوموگی در را میبندد و میرود و روب روی ایزتسو روی صندلی دیگر مینشیند .

تسوموگی : موفق شدی برادرانت رو پیدا کنی . . .

ایزتسو : راستش ن . . . نمیدونم الان کجان . . . ؟ چیکار میکنن . . . ؟ ایا همون طور ک من در جست و جوی اونها هستم اونها سعی میکنن من رو پیدا کنن . . .؟ ایا همون طور ک من نگران اونها هستم نگران من هستن . . . ؟ نمیدونم ، نمیدونم باید چیکار کنم . . ‌.

و گریه میکند .

تسوموگی : همه ی اینها ممکنه . . . ولی تو نباید خودت رو نا امید کنی .

ایزتسو : من که از لحظه حیاتم تا امروز چیزی جز نا امیدی ب سراغم نیومده . . .

تسوموگی : امید وارم بتونی ی روزی اونها رو پیدا کنی . . .



ادامه دارد . . .
دیدگاه ها (۰)

وقتی کاراکو با دختر های جذاب روبه رو میشه

شینوبو ، کانائه و کانائو

دو ستاره در شب پارت ۲ان مرد ب تسوموگی نزدیک میشود .موزان : ب...

دو ستاره در شبپارت ۱تسوموگی نمیتوانست بخوابد . صدای زوزه ی گ...

دو ستاره در شبپارت ۵تسوموگی وقتی بیدار میشود میبیند ک پرده ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط