دو ستاره در شب
دو ستاره در شب
پارت ۵
تسوموگی وقتی بیدار میشود میبیند ک پرده های خانه کشیده شده و کل خانه تاریک شده است . ایزتسو هم کنار او نشسته است و ب او مینگرد .
تسموگی لبخندی میزند : بیدار شدی . . .
ایزتسو : اره . . . من خیلی وقته ک بیدارم . . .
تسوموگی : مگه الان ساعت چنده . . . ؟
ایزتسو : دیگه عصر شده .
تسوموگی : یعنی انقدر خوابیدم . . . ؟ اممم . . . درسته من چند شبیه ک نخوابیدم . . .
بعد ب طبقه پایین میروند .
هوا کمکم رو ب تاریک شدن بود .
تسوموگی : جشن سال نوعه موافقی با هم بریم جشن رو تماشا کنیم . . . ؟
ایزتسو : ما اهریمن هستیم اگه مردم ما رو ببینن مطمئناً بهمون حمله میکنن .
تسوموگی : خب ما نمیریم جایی ک اونها هستن .
ایزتسو : پس کجا . . .
تسوموگی : وقتی هوا تاریک شد میبرمت اونجا . . .
کمی بعد شب میشود . ایزتسو و تسوموگی خانه را ترک میکنند و ب راه می افتند . تسوموگی جلو میرود و ایزتسو پشت سر او می اید .
ایزتسو : خب . . . حالا کجا داریم میریم . . . ؟
تسوموگی : الان میرسیم .
بعد از کمی پیاده روی ب یک تپه میرسند .
تسوموگی : اینجا . . .
ایزتسو اخم میکند : خب این فقط ی تپهس ک هیچی ازش معلوم نیست . . . 💢
تسوموگی : عصبانی شدی . . . میخوام بخندونمت .
ایزتسو : اون وقت چطوری . . . ؟
تسوموگی : این طوری . . .
تسوموگی ب ایزتسو حمله میکند و ایزتسو را قلقلک میدهد .
تسوموگی : گللل . . . گللل . . . گللل . . . گللل . . . بخند دیگه
ایزتسو نمیخندد فقط جدی تر میشود .
تسوموگی : پس چرا نمیخندی . . .
ایزتسو : من قلقلکی نیستم .
تسوموگی : مگه میشه . . . 💢
ایزتسو : تو چی . . .
تسوموگی : اممم . . . مننن . . .
ایزتسو دستش را ب سمت تسوموگی میبرد تا او را قلقلک دهد اما ب محض اینکه دستش ب تسوموگی میخورد تسوموگی ب زمین می افتد و میخندد .
ایزتسو : من هنوز کار نکردم . . .
بعد از چند دقیقه اتش بازی شروع میشود .
تسوموگی : ببین . . . اینو میخواستم بهت نشون بدم . . .
ایزتسو روی تپه دراز میکشد و تسوموگی کنار او مینشیند و تا نیمه های شب ب اتش بازی نگاه میکنند .
ادامه دارد . . .
پارت ۵
تسوموگی وقتی بیدار میشود میبیند ک پرده های خانه کشیده شده و کل خانه تاریک شده است . ایزتسو هم کنار او نشسته است و ب او مینگرد .
تسموگی لبخندی میزند : بیدار شدی . . .
ایزتسو : اره . . . من خیلی وقته ک بیدارم . . .
تسوموگی : مگه الان ساعت چنده . . . ؟
ایزتسو : دیگه عصر شده .
تسوموگی : یعنی انقدر خوابیدم . . . ؟ اممم . . . درسته من چند شبیه ک نخوابیدم . . .
بعد ب طبقه پایین میروند .
هوا کمکم رو ب تاریک شدن بود .
تسوموگی : جشن سال نوعه موافقی با هم بریم جشن رو تماشا کنیم . . . ؟
ایزتسو : ما اهریمن هستیم اگه مردم ما رو ببینن مطمئناً بهمون حمله میکنن .
تسوموگی : خب ما نمیریم جایی ک اونها هستن .
ایزتسو : پس کجا . . .
تسوموگی : وقتی هوا تاریک شد میبرمت اونجا . . .
کمی بعد شب میشود . ایزتسو و تسوموگی خانه را ترک میکنند و ب راه می افتند . تسوموگی جلو میرود و ایزتسو پشت سر او می اید .
ایزتسو : خب . . . حالا کجا داریم میریم . . . ؟
تسوموگی : الان میرسیم .
بعد از کمی پیاده روی ب یک تپه میرسند .
تسوموگی : اینجا . . .
ایزتسو اخم میکند : خب این فقط ی تپهس ک هیچی ازش معلوم نیست . . . 💢
تسوموگی : عصبانی شدی . . . میخوام بخندونمت .
ایزتسو : اون وقت چطوری . . . ؟
تسوموگی : این طوری . . .
تسوموگی ب ایزتسو حمله میکند و ایزتسو را قلقلک میدهد .
تسوموگی : گللل . . . گللل . . . گللل . . . گللل . . . بخند دیگه
ایزتسو نمیخندد فقط جدی تر میشود .
تسوموگی : پس چرا نمیخندی . . .
ایزتسو : من قلقلکی نیستم .
تسوموگی : مگه میشه . . . 💢
ایزتسو : تو چی . . .
تسوموگی : اممم . . . مننن . . .
ایزتسو دستش را ب سمت تسوموگی میبرد تا او را قلقلک دهد اما ب محض اینکه دستش ب تسوموگی میخورد تسوموگی ب زمین می افتد و میخندد .
ایزتسو : من هنوز کار نکردم . . .
بعد از چند دقیقه اتش بازی شروع میشود .
تسوموگی : ببین . . . اینو میخواستم بهت نشون بدم . . .
ایزتسو روی تپه دراز میکشد و تسوموگی کنار او مینشیند و تا نیمه های شب ب اتش بازی نگاه میکنند .
ادامه دارد . . .
- ۹۵۴
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط