{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با قلم موی خیالت یادگاری می کشم

با قلم موی خیالت یادگاری می کشم
یک قفس بی پنجره با یک قناری می کشم
بی تو باران می شود این بغض های لعنتی
پشت پلکم انتظارت را بهاری می کشم

لاله ی لبهای تو گل بوسه را جان می دهد
بوسه ها را لب به لب سرخ اناری می کشم
نیستی از من انگار چیزی کم شده
مثل ساعت لحظه ها را بیقراری می کشم

گفته بودی می روم اما کسی باور نکرد
سالهاست من بعد تو چشم انتظاری می کشم
آسمان بی ماه مانده تا تو برگردی شبی
پشت پایت آب را بی اختیاری می کشم

یاد تو هر شب قلم مو را به دستم می دهد
با قلم موی خیالت یادگاری می کشم
دیدگاه ها (۴)

هیچگاه تو را...آنگونه دوست نخواهم داشت...که زندانیم باشی...!...

شده ام عاشق تو، وای که حالا چه کنم؟مانده ام در طلبت غرق تمنا...

« اعترافی » بکنم ؟ بین این « پنجره ها » که «...

شبــــــــــتون قشــــــــــنگ درپنــــــــــاه خــــــــــد...

‹ᵂᵉᵈⁿᵉˢᵈᵃʸ› _ ⁶ ᵖᵐ نور غروب خورشید از لای پرده‌ های کرم‌رنگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط