{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم فراموشت می کنم و رویِ حرفم ماندم..

گفتم فراموشت می کنم و رویِ حرفم ماندم..
حالا دیگر از یاد برده ام که روزی عاشقت بودم،
که روزگاری عاشقم بودی..
از یاد برده ام عسلیِ چشم هایت را،
تبِ تندِ آغوشت را،
نوازش های بی وقفه ات را،
پیچ و تاب انگشتانت لای پیچک موهایم را..
طعم شیرین خاطراتِ کافه های بعدازظهرمان را،
همه و همه را فراموش کرده ام..
حتی عطرِ دلنشین پیراهنت..
همان که دیوانه ترم میکرد..
از تو هر آن چه که بود و نبود را از یاد برده ام..
باورت می‌شود جانم؟!
حتی از یاد برده ام که دروغ گفتن،
اصلا کار خوبی نیست..
دیدگاه ها (۱)

قرارمان همین بهار زیرِ شکوفه های شعر...! ..آنجا که واژه ها ب...

فکرش را بکن !انگشتانم را بشمارمیکدوسه چهارپنجو تو بیاییفکرش ...

گمراهی... تمام هستی من استبا تمام هستی امدلم از چشمانت گرفته...

صدایت زدمبا لبخند گفتی... من هم دوستت دارم!و کاش بدانیپرواز ...

Please, my love.

ابلیس

سناریو:شروع عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط