گفتم فراموشت می کنم و رویِ حرفم ماندم..
گفتم فراموشت می کنم و رویِ حرفم ماندم..
حالا دیگر از یاد برده ام که روزی عاشقت بودم،
که روزگاری عاشقم بودی..
از یاد برده ام عسلیِ چشم هایت را،
تبِ تندِ آغوشت را،
نوازش های بی وقفه ات را،
پیچ و تاب انگشتانت لای پیچک موهایم را..
طعم شیرین خاطراتِ کافه های بعدازظهرمان را،
همه و همه را فراموش کرده ام..
حتی عطرِ دلنشین پیراهنت..
همان که دیوانه ترم میکرد..
از تو هر آن چه که بود و نبود را از یاد برده ام..
باورت میشود جانم؟!
حتی از یاد برده ام که دروغ گفتن،
اصلا کار خوبی نیست..
حالا دیگر از یاد برده ام که روزی عاشقت بودم،
که روزگاری عاشقم بودی..
از یاد برده ام عسلیِ چشم هایت را،
تبِ تندِ آغوشت را،
نوازش های بی وقفه ات را،
پیچ و تاب انگشتانت لای پیچک موهایم را..
طعم شیرین خاطراتِ کافه های بعدازظهرمان را،
همه و همه را فراموش کرده ام..
حتی عطرِ دلنشین پیراهنت..
همان که دیوانه ترم میکرد..
از تو هر آن چه که بود و نبود را از یاد برده ام..
باورت میشود جانم؟!
حتی از یاد برده ام که دروغ گفتن،
اصلا کار خوبی نیست..
- ۸۰۲
- ۰۷ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط