{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حس ناشناس

حس ناشناس
پارت۵🎀

از زبان نویسنده

انیا و دامیان باهم وارد کلاس شدن همه ی بچه ها تعجب کرده بودن بعد دامیان گفت

دامیان:به چی نگاه میکنید(با عصبانیت)

انیا:آروم باش عزیزم

دامیان:چی؟!الان چی گفتی

انیا:ام هیچی گفتم
دامیان:تو به من گفتی عزیزم

انیا:چی؟!!نه بابا اشتباه شنیدی گفتم آروم باش خره

دامیان:باشه ولی من اینطور فکر نمیکنم

انیا:ای بابا حالا من یه چیز گفتم از دهنم پرید خب

دامیان:باشه باشه آروم باش

بعدش نشستن سر جاشون و همه اومدن بعد آقای هندرسون درس داد بعد از درس گفت

آقای ه:بچه ها قبل از اینکه برید ناهار بخورید میخواستم بگم که فردا اوردو دارید وقتی اومدید بهتون میگم گروه ها چند نفرستو کی با کیه حالا برید

همه بچه ها:چشب

بعد از ناهار

آقای هندرسون: وقت مشخص کردن هم گروه هاس بعضی ها تون دو نفره و بعضی ها تون سه نفره باید باشه چون چادر ها سه نفره و دو نفره س

بکی و امیل و دوین

انیا و دامیان
بنده خدا و بنده خدا(😂😂😂)
...............
انیا تو ذهنش:یعنی من و اون تو یه چادر تنها نه نمیشه اصلا نمیشه من نمیخوام

دامیان=🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅

بکی و امیل و‌.....:خخخخخخخخ(خنده)

دامیان و انیا باهم:خفه شید

پرش زمانی

روز اوردو
از زبان نویسنده

بچه ها طبق گروهشون نشستن داخل اوتوبوس و حرکت کردن داخل اوتوبوس انیا و دامیان کنار هم نشسته بودن و.............

پارت و هر وقت وقت کنم میزارم قول میدم

بوس به همتون شب بخیر

فعلا بای بای خوشگلا😘😘😘😘😘😘
دیدگاه ها (۱۳)

عشقی حقیقی

عشق پنهان

عشق پنهان

P22F2امیل،بکی:توبکی😳🍅(ترکیبی بزنید این دوتا ایموجی رو)امیل:چ...

آوای شب پارت ۳۱ویو نویسنده (انیا روش پشت دامیان بود)انیا تا ...

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

عشقی حقیقی

ادامه امیل بتری رو چرخند افتاد به بکی و ایون ایون:جرعت یا حق...

عشق پنهان

P23از زبان نویسندهانیا رفت تو دست شویی و شروع به گریه کردن ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط