سال رویایی
سال رویایی
پارت ۲۰
سهمی: چی. دوباره. من کجام؟
یونجون: دیگه ولت نمیکنم. قراره بهت سخت بگذره.
سهمی: مثلا چیکار میخوای بکنی.
یونجون: حالا می فهمی.
سهمی: چی از من دیدین که انقدر من رو اذیت میکنید. (افسوس)
یونجون: سوبیناااا. چکش رو بیار.
سهمی: چکش (تعجب)
یونجون: رو همین صندلی میشینی تکونم نمیخوری.
سهمی: چشم ارباب (پوزخند)
[سهمی] داشتم به این فکر میکردم میخوان با چکش چیکار کنن که در باز شد. چند نفر اومدن تو.
سهمی: اوه بچههای ولگرد. چجوری منو پیدا کردن. (تعجب)
هان: بچهها سهمی اونجاست.
چان: اومدیم.
[سهمی] همشون اومدن پیشم. داشتن دست و پاهام رو باز میکردم که سروکله ی یونجون و سوبین پیدا شد.
سهمی: اومدین؟
یونجون: مگه نگفتم همونجا بشین. شما ها چرا اومدین اینجا؟
چان: به تو مربوط نیست.
[سهمی] یهو هر دو طرف چاقو بیرون آوردن. چان و یونجون. ای به خشکی شانس.
خوبه؟؟😅
پارت ۲۰
سهمی: چی. دوباره. من کجام؟
یونجون: دیگه ولت نمیکنم. قراره بهت سخت بگذره.
سهمی: مثلا چیکار میخوای بکنی.
یونجون: حالا می فهمی.
سهمی: چی از من دیدین که انقدر من رو اذیت میکنید. (افسوس)
یونجون: سوبیناااا. چکش رو بیار.
سهمی: چکش (تعجب)
یونجون: رو همین صندلی میشینی تکونم نمیخوری.
سهمی: چشم ارباب (پوزخند)
[سهمی] داشتم به این فکر میکردم میخوان با چکش چیکار کنن که در باز شد. چند نفر اومدن تو.
سهمی: اوه بچههای ولگرد. چجوری منو پیدا کردن. (تعجب)
هان: بچهها سهمی اونجاست.
چان: اومدیم.
[سهمی] همشون اومدن پیشم. داشتن دست و پاهام رو باز میکردم که سروکله ی یونجون و سوبین پیدا شد.
سهمی: اومدین؟
یونجون: مگه نگفتم همونجا بشین. شما ها چرا اومدین اینجا؟
چان: به تو مربوط نیست.
[سهمی] یهو هر دو طرف چاقو بیرون آوردن. چان و یونجون. ای به خشکی شانس.
خوبه؟؟😅
- ۱.۵k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط