سال رویایی
سال رویایی
پارت ۲۲
[سهمی] از پشتم سوبین یهو اومد دستم رو گرفت و چاقو رو از تو دستم در آورد. با چاقو رو گردن من گرفته بود.
سهمی: سوبین. اینکار رو نکن.
[سهمی] یونجون دیگه طاقت راه رفتن نداشت.
ههاین: سهمی رو ولش کن. (جدی)
سوبین: تو خوابت ببینی.
[سهمی] ههاین داشت نزدیکم میشد.
سوبین: جلوتر نیا.
ههاین: باشه. اما کاری به اون نداشته باش.
سوبین: پس چاقوتون رو بذارین زمین.
ههاین: چان بذارش زمین.
چان: اما...باشه.
[سهمی] سوبین من رو انداخت جلو. سوبین میخواست بزنه به چان. توی این جنگ همش داشتن همو کتک میزدن. سوبین اومد نزدیکم. خیلی سریع بود...
سهمی: نه امکان نداره.
چطوره؟؟😅
پارت ۲۲
[سهمی] از پشتم سوبین یهو اومد دستم رو گرفت و چاقو رو از تو دستم در آورد. با چاقو رو گردن من گرفته بود.
سهمی: سوبین. اینکار رو نکن.
[سهمی] یونجون دیگه طاقت راه رفتن نداشت.
ههاین: سهمی رو ولش کن. (جدی)
سوبین: تو خوابت ببینی.
[سهمی] ههاین داشت نزدیکم میشد.
سوبین: جلوتر نیا.
ههاین: باشه. اما کاری به اون نداشته باش.
سوبین: پس چاقوتون رو بذارین زمین.
ههاین: چان بذارش زمین.
چان: اما...باشه.
[سهمی] سوبین من رو انداخت جلو. سوبین میخواست بزنه به چان. توی این جنگ همش داشتن همو کتک میزدن. سوبین اومد نزدیکم. خیلی سریع بود...
سهمی: نه امکان نداره.
چطوره؟؟😅
- ۱.۵k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط