نفرت در برابر عشقی که بهت دارم

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}
پارت 33

سوزونهوا : بیخیال دوختر تو یه نگاهی به خودت بنداز الان رئیس یه شرکت بزرگی و شریک شرکت جئون راستش این عالیه توی اين مدت با کسی رابطه نداشتی
ا،ت : نفس بکش دوختر مگه دنبالتن در مورد رابطه نه وقتشو نداشتم
سوزونهوا : چرا یعنی حتا با کسی قرارم نذاشتی
ا،ت : نمیدونم شایدم چون کسی رو پیدا نکردم تو چی
سوزونهوا : باشه انکار من دلیلش رو نمیدوم که چرا با کسی قرار نذاشتی
ا،ت با اخم نگاهش کرد که سوزونهوا حرفش رو عوض کرد
سوزونهوا : منم مثل تو کسی رو پیدا نکردم
ا،ت نگاهی به ساعتش انداخت و با عجله بلند شد
ا،ت : من داره دیرم میشه بايد برم
سوزونهوا : کجا میری قرار بود امشب با هم شام بخریم
ا،ت : جی هون برای شام دعوتم کرده باید برن اونجا دفه بعد جبران میکنم
سوزونهوا لبخند شیطونی زد و گفت
سوزونهوا : مطمئنی با کسی رابطه نداری
ا،ت : جی هون فقد دوستمه
سوزونهوا : تو که راست میگی فقد دوتا دوست این موقع شب میرن شام بخورن
ا،ت : ما تنها نیستیم قراره برم خونشون درضمن جی هون گفت که یورام می‌خواد منو ببینه
سوزونهوا : آره جی هون که اصلا نمیخواد ترو ببینه و یورام بهونه نیست
ا،ت : سوزونهوا میزنمت
سوزونهوا دستاش رو به نشون تسلیم بلند کرد
سوزونهوا : باشه امر امر شماست خانم رئیس
ا،ت لبخندی زد و از کافه خارج شد و سوار ماشین شد و به عمارت چا رفت وارد عمارت شد و خدمتکار به سمت سالون راهنماییش کرد
بعد از احوالپرسی با خانواده چا روی مبل نشست
جی هون : شنیدم یکی از سهام داراي شرکت جئون شدی
ا،ت : درسته یکی از بزرگ ترین سهام داراي شرکت میخواست سهامش رو بفروشه منم خریدم
جی هون : مطمئنی دلیل خرید سهام سوده هست
ا،ت : اره چرا میپرسی چه دلیلی دیگه ممنون داشته باشه
م/جی هون : جی هون یه وقت دیگه در مورد کار حرف بزنید الان ا،ت یعد از این همه مدت اومده بعدن میتونی در مورد این حرف بزنید بریم سر میز شام آمادست
ا،ت : چشم‌ خانم چا
بعد از خوردن شام و حرف زدن با خانم چا که فکر میکرد ا،ت قراره عروسش بشه و ات سعی میکرد قانعش کنه که قرار نیست با پسرش ازدواج کنه از خانم چا اجازه گرفت و به اوتاق یورام رفت و تقی به در زد گفت درو باز کرد
ا،ت : میتونم بیام
یورام با لبخند گفت
یورام : آره بیا تو
وارد اوتاق شد و روی مبل نشست
ا،ت : پایین ندیدمت گفتم بیا بهت سر بزنم
یورام : من همیشه از برادرم سراغت رو میگرفتم وقتی گفت رفتی آمریکا خیلی ناراحت شدم اما وقتی امروز شنيدم برگشتی خیلی خوشحال شدم
ا،ت : منم خیلی خوشحالم که برگشتم.........ادامه دارد
دیدگاه ها (۴)

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}پارت 34ا،ت : منم خیلی خوش...

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}پارت 35منشی : چشم خانم وا...

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}پارت 32جونگکوک : تهیونگ ت...

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}پارت 31بعد از گفتن این حر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط