نفرت در برابر عشقی که بهت دارم
{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}
پارت 34
ا،ت : منم خیلی خوشحالم که برگشتم
یورام : اما نتونستم پیشتون بشینم چون به گفت مامانم نباید توی بهس بزرگترا بشینم
ا،ت : مادرت راست میگه خوب الان که توی مدرسه اذیتت نمیکنن
یورام : به لطف شما برادرم مدرسمو عوض کرد الان کلی دوست پیدا کردم
ا،ت : خیلی برات خوشحالم به درست برش منم دیگه باید برم
یورام : میشه تا قبل از رفتنت بازم همدیگه رو ببنیم
ا،ت : حتما هر وقت که بخواهی دیگه اینجام
ا،ت از اوتاق خارج شد و بعد از خداحافظی با پدر و مادر جی هون
به سمت در خروجی میرفت و جی هون هم بخاطر اینکه بدرق اش کنه باهاش به حیات عمارت رفت
ا،ت : خیلی ممنون بخاطر شام
جی هون : خواهش میکنم میدونی که برای آمدن به اینجا نیازی به دعوت نداری
ا،ت : آره میدونم
جی هون : تو واقعا فقد بخاطر کار وارد اون شرکت شده یا چیزه دیگه هست
ا،ت اول سکوت کرد اما بعد با لبخند گفت
ا،ت آره چه چیزه دیگه ممکنه باشه من دیگه برم
ا،ت بعد از خداحافظی یا جی هون سوار ماشینش شد
جی هون همینطور به رفتن نگاه میکرد چرا هر لحظه دیدن این دوختر قلبش رو میلرزاند
{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{ صبح روز بعد }
ات.....
صبح با صدای مادر بزرگم بیدار شدم خیلی خوشحال بودم که مثل قبلا با صدای مادر بزرگم بیدار شدم
از روی تخت بلند شد و با ساعت نگاه کردم
هنوز زوده پس وقت دارم آماده بشم آماده باش جئون جونگکوک که قراره دیوانه ام بشی
به سمت کمدم رفتم و به لباس ها نگاه میکرد باید یه لباس ساده باشه که زیاد جلب توجه نکنه ولی پسر کش باشه بعد از کلی گشتن
یه لباس کرمی ساده با بالتو که بهش بیاد برداشت
و بعد از یه دوش طولانی حوله دوره خودم پیچیدم و از حمام بیرون اومد و موهام رو خوشک کردم و بهش حالت دادم
و یه آرایش ساده کردم لباسم رو پوشیدم و یالتو و کیف رو برداشت و از
عمارت خارج شدم و سوار ماشینم شدم و به سمت شرکت حرکت کرد
وارد شرکت شدم که دوختری که تقریبا هم سن خودم بود آمد سمتم
منشی : سلام خانم من منشی شما هستم
ا،ت : خوبه اتاقم آمادست
منشی : بله خانم...........ادامه دارد
اسلاید۲ لباس ا،ت
اسلاید۳ پالتو
اسلاید۴ کیف
اسلاید۵ کفش
پارت 34
ا،ت : منم خیلی خوشحالم که برگشتم
یورام : اما نتونستم پیشتون بشینم چون به گفت مامانم نباید توی بهس بزرگترا بشینم
ا،ت : مادرت راست میگه خوب الان که توی مدرسه اذیتت نمیکنن
یورام : به لطف شما برادرم مدرسمو عوض کرد الان کلی دوست پیدا کردم
ا،ت : خیلی برات خوشحالم به درست برش منم دیگه باید برم
یورام : میشه تا قبل از رفتنت بازم همدیگه رو ببنیم
ا،ت : حتما هر وقت که بخواهی دیگه اینجام
ا،ت از اوتاق خارج شد و بعد از خداحافظی با پدر و مادر جی هون
به سمت در خروجی میرفت و جی هون هم بخاطر اینکه بدرق اش کنه باهاش به حیات عمارت رفت
ا،ت : خیلی ممنون بخاطر شام
جی هون : خواهش میکنم میدونی که برای آمدن به اینجا نیازی به دعوت نداری
ا،ت : آره میدونم
جی هون : تو واقعا فقد بخاطر کار وارد اون شرکت شده یا چیزه دیگه هست
ا،ت اول سکوت کرد اما بعد با لبخند گفت
ا،ت آره چه چیزه دیگه ممکنه باشه من دیگه برم
ا،ت بعد از خداحافظی یا جی هون سوار ماشینش شد
جی هون همینطور به رفتن نگاه میکرد چرا هر لحظه دیدن این دوختر قلبش رو میلرزاند
{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{ صبح روز بعد }
ات.....
صبح با صدای مادر بزرگم بیدار شدم خیلی خوشحال بودم که مثل قبلا با صدای مادر بزرگم بیدار شدم
از روی تخت بلند شد و با ساعت نگاه کردم
هنوز زوده پس وقت دارم آماده بشم آماده باش جئون جونگکوک که قراره دیوانه ام بشی
به سمت کمدم رفتم و به لباس ها نگاه میکرد باید یه لباس ساده باشه که زیاد جلب توجه نکنه ولی پسر کش باشه بعد از کلی گشتن
یه لباس کرمی ساده با بالتو که بهش بیاد برداشت
و بعد از یه دوش طولانی حوله دوره خودم پیچیدم و از حمام بیرون اومد و موهام رو خوشک کردم و بهش حالت دادم
و یه آرایش ساده کردم لباسم رو پوشیدم و یالتو و کیف رو برداشت و از
عمارت خارج شدم و سوار ماشینم شدم و به سمت شرکت حرکت کرد
وارد شرکت شدم که دوختری که تقریبا هم سن خودم بود آمد سمتم
منشی : سلام خانم من منشی شما هستم
ا،ت : خوبه اتاقم آمادست
منشی : بله خانم...........ادامه دارد
اسلاید۲ لباس ا،ت
اسلاید۳ پالتو
اسلاید۴ کیف
اسلاید۵ کفش
- ۱۲.۷k
- ۲۲ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط