{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می ترسم...

می ترسم...
از جهانی که یخبندان شده
از مردمی که شبیهِ ماشین شده اند
از دلهایی که محبت را منفعت می دانند
و از قابِ عکس هایِ بی روحی؛
که در خیابان، راه می روند...
دلم برای جهانمان می سوزد
و دلگیر می شوم...
خسته‌ام از اینکه همه‌ی راه تنها بودم
تنها مانند یک گنجشک در باران
خسته از این که هیچ‌وقت کسی رو نداشتم...
🕊🦋🍂🍀🥀🦋🕊
دیدگاه ها (۱)

موسیقی

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت هــفتم 𓆪 🖤🥀ساعت از سه...

رمان اسیر خان پارت اول ۱

True Love①⓪تهیونگنگاهم رو از چشماش دزدیدم و به انعکاس نور چر...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۳ پارت بعد از رفتن کا...

شاهکاری به نام دروغ

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

چند پارتیپارت۳ا.ت به سرعت درِ شیشه‌ایِ سوپرمارکت را قفل کرد ...

زهرا گلی‌زاده رتبه۷ کنکور انسانی ۱۴٠۵:«وقتی از درس خوندن خست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط