مگر این صبح
مگر این صبح
چه دارد باخودش؟
یک طلوع ساده ُ
چند قمری،
و کمی بهارنارنج سیال در هوا.
و اما
"سلام"ِ خوب تو که
صبح را
بهشت می سازد!
''سالها می گذرد ، و اینستاگرام هم مثل فیس بوک و وبلاگ و وی چت ، از رده خارج می شود ،
سالها می گذرد و شاید ما از خیر عکس گذاشتن ها و فیلم گذاشتن ها و پست گذاشتن های مجازی بگذریم ، از خیر این که گریه کنیم و عکس بگذاریم و به بقیه حالی کنیم ما ناراحتیم ،
از خیر این که با اصرار به کسی توی پست هایمان بفهمانیم دلتنگیم میگذریم .
کاری به این ندارم که چه راه جدیدتری برای گفتن حس ها و حرف هایمان پیدا میکنیم ،
کاری ندارم از دنیای مجازی به چه چیزی کوچ میکنیم ، کاری به این ندارم که سالها بعد چه طوری میخواهیم از خودمان و حال و روزمان بگویم و اصلا سالها بعد ترجیح میدهیم همچنان حس هایمان را به کسی بگوییم ؟ یا نه ،
می خواستم بگویم شاید سالها بعد ، من توی آشپزخانه مشغول ظرف شستن باشم ، دخترم بپرد وسط پذیرایی و داد بزند : مامان تو اون موقعها اینستاگرام داشتی ؟ .. ، یادم نیاید پسوردم چه بود ، یادم نیاید چندتا فالوور داشتم ،
فقط یادم بیاید آن روزها توی پست هایم میخواستم به چه کسی بگویم : 'امروز که بدون تو گذشت چه حسی دارم' ،
شیر آب را باز بگذارم و به ظرف های توی سینک خیره شوم ، شاید تکنولوژی آنقدر پیشرفت کرده باشد که دخترم بتواند توی برنامه ی جدید اجتماعی مد شده ی آن روزها ، حس دلتنگی مرد و زنی چهل ساله را پست کند..''
چه دارد باخودش؟
یک طلوع ساده ُ
چند قمری،
و کمی بهارنارنج سیال در هوا.
و اما
"سلام"ِ خوب تو که
صبح را
بهشت می سازد!
''سالها می گذرد ، و اینستاگرام هم مثل فیس بوک و وبلاگ و وی چت ، از رده خارج می شود ،
سالها می گذرد و شاید ما از خیر عکس گذاشتن ها و فیلم گذاشتن ها و پست گذاشتن های مجازی بگذریم ، از خیر این که گریه کنیم و عکس بگذاریم و به بقیه حالی کنیم ما ناراحتیم ،
از خیر این که با اصرار به کسی توی پست هایمان بفهمانیم دلتنگیم میگذریم .
کاری به این ندارم که چه راه جدیدتری برای گفتن حس ها و حرف هایمان پیدا میکنیم ،
کاری ندارم از دنیای مجازی به چه چیزی کوچ میکنیم ، کاری به این ندارم که سالها بعد چه طوری میخواهیم از خودمان و حال و روزمان بگویم و اصلا سالها بعد ترجیح میدهیم همچنان حس هایمان را به کسی بگوییم ؟ یا نه ،
می خواستم بگویم شاید سالها بعد ، من توی آشپزخانه مشغول ظرف شستن باشم ، دخترم بپرد وسط پذیرایی و داد بزند : مامان تو اون موقعها اینستاگرام داشتی ؟ .. ، یادم نیاید پسوردم چه بود ، یادم نیاید چندتا فالوور داشتم ،
فقط یادم بیاید آن روزها توی پست هایم میخواستم به چه کسی بگویم : 'امروز که بدون تو گذشت چه حسی دارم' ،
شیر آب را باز بگذارم و به ظرف های توی سینک خیره شوم ، شاید تکنولوژی آنقدر پیشرفت کرده باشد که دخترم بتواند توی برنامه ی جدید اجتماعی مد شده ی آن روزها ، حس دلتنگی مرد و زنی چهل ساله را پست کند..''
- ۱.۱k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط