چند پارتی درخواستیـ
چند پارتی درخواستیـ
ــــــــــــ💔🔪ــــــــــــ
وقتی ناخواسته بهت خیانت میکنه.
ــــــــــــ💔🔪ــــــــــــ
پارتـ⁴
ویو تهیونگ:
سه ماه از اون قضیه گذشته و من متوجه شدم اون آدمی که میخواست ا/ت رو بکشه و من رو تهدید کرد بازداشت شده...
پس دیگه ترسی نبود...
امروز قرار دادگاه داشتیم.
توی ماشین دم در دادگاه نشسته بودم و منتظر بودم ا/ت بیاد بیرون.
بعد چند دقیقه کسی به شیشه ی ماشین زد...
به سمتش پول گرفتم ولی گفتم گل نمیخوام..
که گفت من گل فروش نیستم با صدای خیلی آشنا.
برگشتم سمتش...
ا/ت بود.
یا تعجب نگاش کردم.
+ تهیونگ..؟«بغض»
چند ثانیه درنگ کرد.
+ دلیل زنگات و پیامات پشیمونی بود«اشکش درمیاد»
ــ معلومه که آره...
بیا بشین میخوام چیزی بهت بگم...
+ هههه چه حرفا...
ــ ا/ت مهمه«خشک»
+ نمیام
رفت رو مخم پیاده شدم و برآید استایل بغلش کردم.
+ هی فکر کردی کی ولم کنننن«داد»
ــ خفه شو«داد»
در ماشینو باز کردم و انداختمش رو صندلی درو بستم و خودمم سوار ماشین شدم...
ا/ت درو باز کرد که بره...
ــ ا/ت لطفاً بذار حرف بزنم«بم»
انگار از رفتنش پشیمون شد سرشو برگردوند سمتم...
+ بگو...
بعد اینکه قضیه رو براش تعریف کردم گریه اش گرفت
ــ دخترم گریه نکن دیگه
+ تهیونگا...«گریه»
ــ الان تو منو بخشیدی؟
+ اوهوم
ـــ هوففف داشتم بدونت دیوونه میشدم جوجه...
THE END 🤍
میدونم کصشر شددددد
ولی دیگه ببخشید🤣🤧
ــــــــــــ💔🔪ــــــــــــ
وقتی ناخواسته بهت خیانت میکنه.
ــــــــــــ💔🔪ــــــــــــ
پارتـ⁴
ویو تهیونگ:
سه ماه از اون قضیه گذشته و من متوجه شدم اون آدمی که میخواست ا/ت رو بکشه و من رو تهدید کرد بازداشت شده...
پس دیگه ترسی نبود...
امروز قرار دادگاه داشتیم.
توی ماشین دم در دادگاه نشسته بودم و منتظر بودم ا/ت بیاد بیرون.
بعد چند دقیقه کسی به شیشه ی ماشین زد...
به سمتش پول گرفتم ولی گفتم گل نمیخوام..
که گفت من گل فروش نیستم با صدای خیلی آشنا.
برگشتم سمتش...
ا/ت بود.
یا تعجب نگاش کردم.
+ تهیونگ..؟«بغض»
چند ثانیه درنگ کرد.
+ دلیل زنگات و پیامات پشیمونی بود«اشکش درمیاد»
ــ معلومه که آره...
بیا بشین میخوام چیزی بهت بگم...
+ هههه چه حرفا...
ــ ا/ت مهمه«خشک»
+ نمیام
رفت رو مخم پیاده شدم و برآید استایل بغلش کردم.
+ هی فکر کردی کی ولم کنننن«داد»
ــ خفه شو«داد»
در ماشینو باز کردم و انداختمش رو صندلی درو بستم و خودمم سوار ماشین شدم...
ا/ت درو باز کرد که بره...
ــ ا/ت لطفاً بذار حرف بزنم«بم»
انگار از رفتنش پشیمون شد سرشو برگردوند سمتم...
+ بگو...
بعد اینکه قضیه رو براش تعریف کردم گریه اش گرفت
ــ دخترم گریه نکن دیگه
+ تهیونگا...«گریه»
ــ الان تو منو بخشیدی؟
+ اوهوم
ـــ هوففف داشتم بدونت دیوونه میشدم جوجه...
THE END 🤍
میدونم کصشر شددددد
ولی دیگه ببخشید🤣🤧
- ۱۷۴
- ۱۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط