{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کارگر شهرداری پشت گاریش نوشته بود: به کارم نخند ، محتاج ر

کارگر شهرداری پشت گاریش نوشته بود: به کارم نخند ، محتاج روزگارم...

نخند...

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید ارباب ، نخند !
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری ، نخند !
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چند ثانیه ی کوتاه معطلت کند ، نخند !
به دبیری که دست و عینکش گچی ست و یقه ی پیراهنش جمع شده ، نخند !

به دستان پدرت...
به جارو کردن مادرت...
به راننده ی چاق اتوبوس...
به رفتگری که در گرمای تیر ماه کلاه پشمی به سر دارد...
به راننده ی آژانسی که چرت می زند...
به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی...
به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان...
نخند...

نخند که دنیا ارزشش را ندارد...
که هرگز نمی دانی چه دنیای بزرگ و پر دردسری دارند:
آدم هایی که هر کدام برای خود و خانواده ای، همه چیز و همه کسند.
آدم هایی که برای زندگی تقلا می کنند...
بار می برند...
بی خوابی می کشند...
کهنه می پوشند...
جار می زنند...
سرما و گرما را تحمل می کنند...
و گاهی خجالت هم می کشند...

خیلی ساده
هرگز به آدم هایی که تنها پشتیبانشان "خدا"ست، نخند !

💙

#خاصترین
دیدگاه ها (۱)

زن زیبا و با وقاری از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را جلوی در...

عالمي مشغول نوشتن با مداد بود.کودکي پرسيد: چه مي نويسي؟عالم ...

۴۰ درس در ۹۰ سالگی"رجینابرت ، مقاله نویس ۹۰ ساله ،اوهایو" ای...

#خاصترین🦋❤❤🦋

ای کاش انسان نبودم ، یا این انسان ها با من هم نژاد نبودند.یک...

بررسی شعر «فاصله چیه؟» از (نقش) بخش نخستــــــــــــــــــــ...

گاهی چقدر زود دیر می‌شود...این دقیقاً همان حقیقتی است که در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط