{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نقاش سلطان غم

نقاش سلطان غم

پا به پای غم من پیر شد و حرف نزد

داغ دید، از من و تبخیر شد و حرف نزد

شب به شب منتظرم بودُ دلش پر آشوب

شب به شب آمدنم دیر شد و حرف نزد

غصه میخورد که من حال خرابی دارم

از همین غصه ی من سیر شد و حرف نزد

وای از آن لحظه که حرفم دل او را سوزاند

خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد

صورتِ پر شده از چین و چروکش یعنی

مادرم خسته شد و پیر شد و حرف نزد
------
دیدگاه ها (۱)

اوچیها شیسویی

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 147✦...................

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش سوم_اشک های داغ را عقب می‌رانم"تو خیلی بهت...

P : 9

پا به پای غم من پیر شدو حرف نزد داغ دید از من و تبخیر شدو حر...

"بنام مادر"پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزدداغ دیـد ا...

"بنام مادر"پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد...!!!داغ ...

پا به پای غم من پیر شد و حرف نزدداغ دید، از من و تبخیر شد و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط