{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »
« پارت : ۲۹ »
تهیونگ با نور خورشید بیدار شد .
یکم تکون خورد و با دستش جلوی چشمش رو گرفت که بیشتر از این نور اذیتش نکنه .
به کوک نگاه کرد و لبخند زد .
روی موهای کوک بوسه ای گذاشت و از روی تخت بلند شد .
به سمت دستشویی رفت و کار های لازم رو انجام داد .
از اتاق بیرون رفت .
به سمت کاناپه رفت و نشست ، خدمتکار ها درحال حاضر کردن صبحونه بودن .
تهیونگ نشست روی کاناپه و یکی از خدمتکار ها رو صدا زد .
تهیونگ : یه سوپ مقوی درست کنید داخل سوپ سبزیجات زیاد نریز ( سرد )
خدمتکار : چشم ارباب
خدمتکار رفت که سوپ رو حاظر کنه .
ته یونگ هم به اتاق کارش رفت .
وقتی وارد اتاق کارش شد چند دقیقه بعد سوهیون آروم به در زد .
سوهیون : ارباب میتونم بیام داخل ؟
تهیونگ : بیا ( سرد )
سوهیون وارد اتاق تهیونگ شد و چند تا کاغذ منگنه زده روی میز تهیونگ گذاشت .
سوهیون : ارباب این ها قرار داد هایی هستن که بهشون رسیدگی نکردین
تهیونگ : مگه بهت نگفتم که بهشون بگی که دیگه به قرار داد ها اهمیت نمی‌دم ؟ ( جدی )
سوهیون : بله ارباب گفتید ، حتما اگه این دفعه تماس گرفتن بهشون میگم
سوهیون میخواست بره که با سوالی که تهیونگ پرسید ایستاد .
تهیونگ : سوهیون تو قصد نداری یه نفر رو برای خودت پیدا کنی ؟ ( لبخند )
سوهیون : آه نه ارباب هنوز کسی رو ندارم ( لبخند و خجالت )
تهیونگ : پس چرا پیدا نمیکنی ؟
سوهیون: راستش ارباب فرد خاصی رو زیر نظر ندارم ( لبخند )
ته یونگ : اوه خب باشه اگه میخوای میتونی بری ( لبخند )
سوهیون از اتاق بیرون رفت .
در رو بست و برگشت که با سوجونگ یعنی محافظ کوک روبه رو شد .
سوهیون ترسید یه قدم عقب رفت .
سوجونگ دست سوهیون رو گرفت و با خودش برد .
سوهیون داخل تعجب بود .
سوجونگ ، سوهیون رو برد بیرون از عمارت و به پشت عمارت بردش .
چسبوندش به دیوار و یه دستش رو گذاشت روی دیوار کنار سر سوهیون .
سوجونگ : سوهیون ، چرا رفتی داخل اتاق کیم ؟ ( عصبی ، جدی )
سوهیون : بتوچه ، اصلا تو از کجا اسم منو می‌دونی ها ؟ ( عصبییی )
سوجونگ : نپیچون جوابم رو بده ( عصبی )
سوهیون : گفتم که به تو---
حرف سوهیون با قرار گرفتن لبای سوجونگ روی لباش قطع شد .
سوجونگ وحشیانه می‌بوسید .
بعد چندمین از هم جدا شدن .
سوهیون مثل گوجه شده بود .
سوهیون : داری چه گوهی میخوری ؟ ( عصبی ، خجالت )
سوجونگ چیزی نگفت و رفت .
( یه نکته : عسلا فکر کنید که سوهیون و سوجونگ هم به همدیگه رسیدن 😂 )
تهیونگ داخل اتاق کارش نشسته بود که در باز شد .
کوک وارد شد و مبل دونفره داخل اتاق نشست .
تهیونگ : بانی بیدار شدی ؟ ( لبخند )
کوک : اره ، داری چیکار می‌کنی ؟ ( سوالی نگاهش کرد )
ته یونگ : دارم به یه سری چیزا رسیدگی میکنم ( لبخند )
کوک : اوه اوکی ، من میرم پایین راستی صبحونه حاظره اگه میخوای بیا ( لبخند )
تهیونگ : چشم پنج دقیقه دیگه میام ( لبخند )
« خب بریم سراغ هیونلیکس که شب روزی که هیونجین رفته بود به دیدن تهیونگ وقتی برگشت چیکار کرد »
هیون از با کلید در رو باز کرد و رفت داخل یهو یه جسم ریز پرید بغلش و محکم بغلش کرد .
هیونجین از روی کمر جسم فهمید که فلیکس هست .
به اتاق بردش و گذاشتش روی تخت .
هیون : بیب دلت شیطونی میخواد ؟ ( نیشخند )
فلیکس : آمم اره ( لبخند ، کیوت )
هیون روی فلیکس خیمه زد . ....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید » 🍀🌸💫
« برید کامنت ها 🔞 »
دیدگاه ها (۱۹)

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت : ۲۷ » وقتی رسیدن عمارت تهیونگ سریع...

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت : ۲۶ » « صبح » کوک زودتر بیدار شد ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط