{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

2min

2min
مثل همیشه چن شاخه گل زرد تو جیبم گذاشتم...
مثل همیشه ساعت یازده تو پارک رفتم...
مثل همیشه گل های زرد رو روی نیمکت قدیمی گذاشتم...
مثل همیشه فردای اون روز گل ها سر جاشون مونده بودن...
تو رفته بودی...
دیگه گل های زرد رو دوس نداشتی؟...
میخواستم باور کنم هنوز زنده ای...
تو زنده بودی ولی دیگه گل زرد دوس نداشتی مگه نه؟...
دوباره جای گل های پژمرده رو با گل های تازه عوض کردم...
ولی عشق تو هم مثل این گل ها پژمرده شده بود...
شاید جای نیمکت قدیمی رو فراموش کرده بودی...
وجودت رو کنارم حس میکردم...
شاید گل های زرد میخواستن جای تو رو بگیرند...
گل های زرد از قلبم شکوفه زده بودن...
جاشون درد میکرد...
حس میکردم خودخواهانه دور تو رو احاطه کرده بودن...
تو میخواستی تو قلبم بمونی مگه نه؟...
خودت هم میخواستی جات رو با گل های سرحال عوض کنی...
-lee leeknow
دیدگاه ها (۱)

hyunlix +اوه خدای من..... چرا چتر با خودت نیاوردی نمیدونی قر...

minsung/EINSعزیزم ترینم من همیشه دوستت داشتم و خواهم داشت. ت...

hyunlix/VANILLA & ROSES p3 endماه ها از اولین دیدارشون گذشته...

hyunlix/VANILLA & ROSES p2 او زیادی مهربون بود که بتونه چشما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط