{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

hyunlix/VANILLA & ROSES p3 end

hyunlix/VANILLA & ROSES p3 end
ماه ها از اولین دیدارشون گذشته بود.
دیگر پاییز شده بود کم کم رز ها پژمرده شده بودن.
کم کم هوا تاریک میشد هیونجین مثل همیشه در اتاق مطالعه مشغول خوندن کتابی بود. اولین بار بعد از سال ها رمان عاشقانه می خوند.
ناگهان صدایی از پشت در شنید و پسر کک مکی وارد اتاق شد.
"کریس بهم گف بستنی وانیلی خیلی دوس داری یکم برات آماده کردم. می دونم تابستونا دوس نداری ولی این دلیل نمیشه تو پاییز بستنی نخوریم."
"می بینم خیلی با کریس صمیمی شدی"
"هیونجین....." نتونست ادامه بده. خیلی وقت شده که شاهزاده اجازه داده بود با اسم کوچیک صداش بزنه.
"اطلاعات اشتباه داده بستنی وانیل هم دوس ندارم."
هیونجین نمی دونست چرا عصبانی شده ولی می خواست تلفن فلیکسو ازش بگیره و کریس رو بلاک کنه فقط به این فکر می کرد.
"همیشه راجب تو ازش اطلاعات میگیرم.... بیا با هم بخوریم شاید خوشت اومد." فلیکس نمی دونس چرا هیونجین اینقد عصبانی شده. دوباره نگاه سرد هیونجین رو بعد از مدت ها رو بدنش حس کرد.
با یه حرکت ناگهانی هیونجین از دستش گرف و اونو به سمت خودش کشید. او نتونست بدنشو کنترل کنه و رو پاهای هیونجین افتاد.
"خیلی عذر می خوام." تلاش کرد از بغلش جدا بشه اما هیونجین محکم نگهش داشته بود.
"ورجه وورجه نکن ببینم...." با یکی از دستاش بدن پسر کوچیک تر رو نگه داشته بود و دست دیگش رو روی صورتش گذاشت. با انگشتاش تک تک کک مکای اونو لمس میکرد.
"واقعا زیباس" باعث شد گونه های پسر کوچیک تر، سرخ بشه و از خجالت چشماشو بست. اما ناگهان چیزی رو روی لب هاش حس کرد.
"هی این اولین بوسم بود." صدای فلیکس دراومده بود فکر نمیکرد اولین بوسه اش با شاهزاده یخی بشه.
هیونجین پوزخندی زد.
"حالا دیگ اولین بوس ات رو دزدیدم." و دوباره لبخند زد.
به هم خیره شده بودن. سکوت همه جا را پر کرده بود فقط چشم هایشان بود که با هم حرف می زد.
"لی فلیکس ، اینو بدون تو دیگ به من تعلق داری. دیگ حق نداری با کریس حرف بزنی."
"ولی....." ناگهان ادامه حرفش با بوسه ای دیگر قطع شد....
دیدگاه ها (۳)

2min مثل همیشه چن شاخه گل زرد تو جیبم گذاشتم... مثل همیشه سا...

hyunlix +اوه خدای من..... چرا چتر با خودت نیاوردی نمیدونی قر...

hyunlix/VANILLA & ROSES p2 او زیادی مهربون بود که بتونه چشما...

hyunlix/VANILLA & ROSES p1 "خوش اومدین آقای لی بفرمایین داخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط