"نفرتی پیچیده"
"نفرتی پیچیده"
پارت ۲
بعد چند ثانیه از اتاقش بیرون اومد و اومد سمت من که بلند شدم و دست دادم.
لبخند زوری ای زدم و گفتم:سلام
_سلام
هون جوری پوکر رفت نشست و رفت تو گوشی.پنج ماهی میشد ندیده بودمش کاشکی بازم نمیدیدمش.متاسفانه خانواده هامون به اجبار میخوام کاری کنن که صمیمی تر بشیم و ازدواج کنیم ولی کور خوندن.زن عمو از توی آشپزخونه داد زد:یاقوت و کورش بیاید ناهار حاضره
بلند شدیم و رفتیم سمت میز غذاخوری.
****
نگاهی به ساعت انداختم.ساعت ۱۱ شب.خداروشکر کورش زیاد خونه نیست و از بعد ناهار تا الان بیرونه. عمو کمی اخم کرد و رو به زن عمو گفت:کورش کجاست چرا نمیاد؟
_گفت با دوستاش بیرون الاناست که پیداش بشه.
بلند شدم و رفتم سمت چمدونم و گفتم:عمو من وسایلم رو کجا بزارم
کمی فکر کرد و بعد با لبخند مرموزی که سعی میکرد پنهانش کنه گفت:عمو جان اتاقهای ما پر برو بزار تو اتاق کورش
از روی اجبار چشمی گفتم و رفتم چمدونم رو گذاشتم تو اتاق کورش.
ادامه دارد...
پارت ۲
بعد چند ثانیه از اتاقش بیرون اومد و اومد سمت من که بلند شدم و دست دادم.
لبخند زوری ای زدم و گفتم:سلام
_سلام
هون جوری پوکر رفت نشست و رفت تو گوشی.پنج ماهی میشد ندیده بودمش کاشکی بازم نمیدیدمش.متاسفانه خانواده هامون به اجبار میخوام کاری کنن که صمیمی تر بشیم و ازدواج کنیم ولی کور خوندن.زن عمو از توی آشپزخونه داد زد:یاقوت و کورش بیاید ناهار حاضره
بلند شدیم و رفتیم سمت میز غذاخوری.
****
نگاهی به ساعت انداختم.ساعت ۱۱ شب.خداروشکر کورش زیاد خونه نیست و از بعد ناهار تا الان بیرونه. عمو کمی اخم کرد و رو به زن عمو گفت:کورش کجاست چرا نمیاد؟
_گفت با دوستاش بیرون الاناست که پیداش بشه.
بلند شدم و رفتم سمت چمدونم و گفتم:عمو من وسایلم رو کجا بزارم
کمی فکر کرد و بعد با لبخند مرموزی که سعی میکرد پنهانش کنه گفت:عمو جان اتاقهای ما پر برو بزار تو اتاق کورش
از روی اجبار چشمی گفتم و رفتم چمدونم رو گذاشتم تو اتاق کورش.
ادامه دارد...
- ۳۱۳
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط