{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"نفرتی پیچیده"

"نفرتی پیچیده"
پارت ۱
#یاقوت
بالاخره با هزار بدبختی و بحث بابامو راضی کردم که برای دانشگاه برم تهران.ساعت ۶:۳۰ صبح بلیط قطار دارم به تهران.نگاهی به ساعت انداختم،ساعت ۱۱.عادت ندارم که زود بخوابم ولی مجبورم چون باید برای فردا انرژی داشته باشم.
****
از قطار با چمدونم بیرون اومدم.ساعت ۲ ظهر.خیلی خوابم میاد.متاسفانه شرط بابام برای اومدن به تهران این بود که برم خونه عموم و برم پیش اون کورش عوضی.یعنی رو مخ ترین آدم جهان این پسر عموی گاو منه.
****
دم در خونه ی عمو بهرنگ پیاده شدم از تاکسی.زنگ خونشون رو زدم که صدای زن عمو بلند شد از پشت آیفون:بله؟
_یاقوتم
_اها بیا تو
در باز شد و رفتم داخل.به نگهبان آپارتمان رسیدم که گفتم با کی کار دارم و رفتم بالا.به طبقه سوم که رسیدم از آسانسور بیرون اومدم و رفتم سمت واحد.در زدم و بعد از سلام و احوال پرسی رفتم داخل و نشستم.صدای پر مهر عمو بلند شد:عمو جان خوش اومدی
_مرسی
زن عمو برام چایی آورد که تشکر کردم.کورش نبود انگار که عمو جوری که بشنوه داد زد:کورش بیا یاقوت اومد.
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

"نفرتی پیچیده"پارت ۲بعد چند ثانیه از اتاقش بیرون اومد و اومد...

"نفرتی پیچیده"پارت ۳از اتاقش بیرون اومدم که صدای زنگ خونه به...

می‌خوام رومان بزارم

همنوازیم با داداشم🎀

"نفرتی پیچیده"پارت ۵خواستم اعتراض کنم که با نگاهی که بهم اند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط