وقتی دستانم را می گرفتی

وقتی دستانم را می گرفتی
ساعتها دستانم

بوی عطر تو را می داد
و من هم از ترس

دستانم را در جیبم فرو می بردم

تا هوا راهزن بوی دستانم نشود

و عطر دستانم را با خود

به شهر نبرد

و مردم شهر را عاشق تو نکند

ولی یک روز
بدون دخالت هوا

بدون حضور من

قلبت راهزن نگاهی شد
و دلم بدجور صاعقه زد

بارانی چشمانم

بوی عطر دستانم را با خود برد
دیدگاه ها (۱)

ﺑـــﺮﺍﯼ ﺧــﻮﺩﺕ ﺯﻧــﺪﮔــﯽ ﮐــﻦ . ﮐـﺴـﯽ ﮐــﻪ ﺗــﻮﺭﺍ ﺩﻭﺳــــﺖﺩﺍ...

هر وقتـ یِکیـ بِت گفت دوست داره :||باور نکن :||خیلیا میگن با...

دلم می خواهد یک دختر داشته باشم،دختری با موهای بلند مشکی و چ...

.....

(بوسه ای در یک شب بارانی) ببین، این باران، شبیه گریه‌ی آسمان...

Royal Veil — Part 12 : خاکستر و عهدصبح، بوی دود هنوز در هوای...

7:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویلفردای آن روز جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط