وقتی دستانم را می گرفتی
وقتی دستانم را می گرفتی
ساعتها دستانم
بوی عطر تو را می داد
و من هم از ترس
دستانم را در جیبم فرو می بردم
تا هوا راهزن بوی دستانم نشود
و عطر دستانم را با خود
به شهر نبرد
و مردم شهر را عاشق تو نکند
ولی یک روز
بدون دخالت هوا
بدون حضور من
قلبت راهزن نگاهی شد
و دلم بدجور صاعقه زد
بارانی چشمانم
بوی عطر دستانم را با خود برد
ساعتها دستانم
بوی عطر تو را می داد
و من هم از ترس
دستانم را در جیبم فرو می بردم
تا هوا راهزن بوی دستانم نشود
و عطر دستانم را با خود
به شهر نبرد
و مردم شهر را عاشق تو نکند
ولی یک روز
بدون دخالت هوا
بدون حضور من
قلبت راهزن نگاهی شد
و دلم بدجور صاعقه زد
بارانی چشمانم
بوی عطر دستانم را با خود برد
- ۱.۱k
- ۰۷ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط