{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد

ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد
زنی در حال عبور اورا دید
اورا به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید
و گفت مواظب خودت باش
کودک پرسید : ببخشید خانم شما خدا هستید؟؟؟
زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم
کودک گفت : می دانستم با او نسبتی داری....
دیدگاه ها (۸)

حواسم را هر کجا پرت می کنم باز کنار تو می افتد....

دلم یک دنیا تنهایی می خواهد با یک عالمه تو وتمام گوشه کناره...

نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس میشوند.. میگویند حساسی...

واقعا. برای من که اینطوره...

یک خانم جوان با لباس نامناسب در مسیر قدم زدن به یک خانم با ح...

توجه توجه توجه نهضت خرید نکردن از فروشگاههایی که فروشندگان آ...

توجه توجه توجه نهضت خرید نکردن از فروشگاههایی که فروشندگان آ...

فیک افسرده پارت سه

پارت ۱۶ فردای اون روز، حدود ساعت چهار عصر، صدای زنگ گوشیم او...

پوستر تغییر کرد

Part ⁸+ جواب دادم صدای یه زن نا آشنا بود +بله بفرمایید ........

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟗 🌷🎧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «پس اینجا جاییه که م...

پارت چهارم:فقط چند دقیقه تا شروع کت‌واک باقی مانده بود.کمیل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط