{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Otagh baghli

Otagh baghli
Part⁶³

تهیونگ: خب ببین ، تو برنامه داشتی که وقتی پیداش کردی ، تا میتونی شکنجش کنی و بعدش هم کلی زجرش بدی تا روزی سی بار آروزی مرگ کنه ..
مگه نه ؟

سری تکون دادم :..

جونگکوک : کاملا درسته .!!

تهیونگ : ولی خب با این وضعی که پیش اومده و اون آشنا از آب در اومده ، تو نمیتونی کار های قبل رو بکنی ..

جونگکوک: آره خب ، اینم درسته
حالا تو میگی چیکار کنم

تهیونگ : خب ببین ، تو دیگه نمیتونی جسمی بهش آسیب بزنی ، نظرت راجب آسیب روحی چیه

اخمی کردم ..

جونگکوک: منظورت چیه
واضح بگو :..!!

تهیونگ : خب ببین ، من تو فیلم ها دید-


جونگکوک : زندگی یه فیلم نیست تهیونگ
یه واقعیته
فیلم ها و سریال ها همشون یه رویاست
دقیقا برعکس زندگی:!))

تهیونگ : خب حالا
یجور سخنرانی می‌کنه انگار رییس جمهوره😮‍💨😒

جونگکوک: خب حالا مزه نریز .
نقشتو بگو ..

تهیونگ: اوکی
خب ببین تو باید بلایی رو که سرِ لانا آوردی رو ، سر ا/ت هم بیاری !..

با شنیدن اسم لانا ، نفسم توی سینم قطع شد ، قلبم تیر کشید و چشمام سوخت ..

تهیونگ : ......

جونگکوک: .......

تهیونک :.....

جونگکوک : .....


(در ادامه ی داستان ، مکالمه ی بین جونگکوک و تهیونگ و نقش لانا توی داستان رو میفهمید )

..

«ویو ا/ت »

خسته و کوفته خودمو روی تخت انداختم ..

...

درود دخترام 🎀💋
اینم از پارت جدید
شرمنده دیر شد ، خیلی سرم شلوغ بود 🙄💔
و شرط هم نمیزارم ، چون نمی‌دونم دیگه کی میتونم پارت بعد رو بزارم ..

بوس بهتون بای بای 👋🏻🎀✨
دیدگاه ها (۴۳)

Otagh baghli Part⁶² تهیونگ : خب جونگکوک !چیکار میخوای کنی ؟ ...

Otagh baghli Part 60 که یهو دستی روی شونم نشست ..تهیونگ بود ...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

پارت. 30

آتیشی که از بارون شروع شدpart 37ویوی ا. تماشین ناگهان وارد ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط