{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت: 10

پارت: 10
اسم: رویایی ترسناک

تهیونگ همیشه از صدای بارون خوشش می‌اومد.

می‌گفت بارون، صداهای اضافی دنیا رو خفه می‌کنه… مخصوصاً صداهایی که نباید شنیده بشن.

اون شب، سواری دیرتر از همیشه به خونه برگشت. برق‌ها چند بار چشمک زد و خاموش شد. فقط نور آبی کمرنگ گوشی تهیونگ اتاق رو روشن کرده بود.

سواری از آشپزخونه صدا زد:

«تهیونگ؟ برقا رفت؟»

هیچ جوابی نیومد.

در اتاق نیمه‌باز بود. سواری هلش داد. تهیونگ کنار پنجره ایستاده بود، پشت به اتاق، خیره به بارون.

سواری لبخند زد:

«بازم با بارون حرف می‌زنی؟»

تهیونگ خیلی آروم گفت:

«اون‌ها امشب نزدیک‌ترن.»

سواری اخم کرد.

«اون‌ها کی‌ان؟»

تهیونگ آهسته برگشت… ولی صورتش تو تاریکی کامل بود. انگار نور گوشی بهش نمی‌رسید.

گفت:

«همونایی که وقتی صداشون رو نمی‌شنوی، فکر می‌کنی تنهایی.»

سواری خندید. «باز شروع کردی؟»

تهیونگ گوشی رو بالا آورد. نور مستقیم افتاد روی صورتش.

چشماش بسته بود.

کاملاً بسته.

ولی داشت مستقیم به سواری نگاه می‌کرد.

سواری حس کرد پوست دستش یخ کرده.

گفت: «تهیونگ… چشات…»

تهیونگ بدون اینکه پلک بزنه، لبخند زد.

«تو هم شنیدیش، نه؟ پشت در.»

تق.

یه ضربه آروم به در ورودی خونه.

سواری نفسش بند اومد.

«کیه این وقت شب؟»

تق. تق.

این بار محکم‌تر.

تهیونگ آروم گفت:

«باز نکن. اگه در رو باز کنی، دیگه نمی‌تونی ببندیش.»

سواری با عصبانیت گفت: «کافیه دیگه!» و از اتاق بیرون رفت سمت در.

تهیونگ از پشت سرش گفت:

«سواری… وقتی بازش کردی، به پاهاش نگاه نکن.»

دست سواری روی دستگیره یخ زد.

تق. تق. تق.

نفس عمیق کشید و در رو باز کرد.

هیچ‌کس نبود.

فقط راهروی تاریک و صدای بارون.

سواری زیر لب گفت: «مسخره‌ست…»

و بعد نگاهش افتاد پایین.

رد دو تا پای خیس…

که از بیرون نیومده بودن.

از داخل خونه شروع می‌شدن.

از جلوی در اتاق تهیونگ.

و به سمت در خروجی می‌رفتن.

آهسته… قدم به قدم…

انگار چیزی همین الان از کنارش رد شده بود.

پشت سرش صدای بسته شدن در اتاق اومد.

سواری برگشت.

دستگیره تکون خورد.

و صدای تهیونگ از داخل اتاق اومد…

آروم… خفه…

«سواری… چرا منو بیرون گذاشتی؟»

در حالی که تهیونگ هنوز پشت پنجره ایستاده بود.

و به بارون نگاه می‌کرد.

«. با چشم های بسته.»
دیدگاه ها (۳)

پارت: 9اسم: رویایی ترسناک نور بالای سر سواری، سوسو می‌زد و س...

دختر مون یک فیک نویس عالیه. حتما فالوشه. فیک هاش حرف ندارن.@...

پارت: 5اسم: رویایی ترسناکساختمون قدیمی ته کوچه نه بارون داشت...

سربازی ۱۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط